آیات کتاب مقدس در موضوع

مباحث
خداوند
شخصیت خوب
شخصیت بد
گناهان
زندگی
کلیسا
اسرار
فرشته ها و شیاطین
علائم ریاضی
اضافی
اضافی: [دفاع از خود]
اما وقتی كسی نيرومندتر و مسلح‌تر از او به او حمله كند، بر او پيروز خواهد شد و او را خلع سلاح خواهد كرد و تمام دارايی‌اش را از دستش خواهد گرفت.
و او را به زندان انداخت و دستور داد شانزده سرباز، زندان او را نگهبانی كنند. هيروديس قصد داشت بعد از عيد پسح، پطرس را بيرون آورد تا در ملاء عام محاكمه شود.
من هر روز در خانه خدا بودم؛ چرا در آنجا مرا نگرفتيد؟ آن موقع نمی‌توانستيد كاری بكنيد، اما اكنون زمان شماست، زمانی كه قدرت شيطان حكمفرماست!»
[۲۹] عيسی در جواب، داستانی تعريف كرد و فرمود: «يک يهودی از اورشليم به شهر اريحا می‌رفت. در راه بدست راهزنان افتاد. ايشان لباس و پول او را گرفتند و او را كتک زده، نيمه جان كنار جاده انداختند و رفتند. [۳۰] از قضا، كاهنی يهودی از آنجا می‌گذشت. وقتی او را كنار جاده افتاده ديد، راه خود را كج كرد و از سمت ديگر جاده رد شد. [۳۱] سپس يكی از خادمان خانه خدا از راه رسيد و نگاهی به او كرد. اما او نيز راه خود را در پيش گرفت و رفت. [۳۲] «آنگاه يک سامری از راه رسيد (يهودی‌ها وسامری‌ها، با يكديگر دشمنی داشتند). وقتی آن مجروح را ديد، دلش به حال او سوخت، [۳۳] نزديک رفت و كنارش نشست، زخمهايش را شست و مرهم ماليد و بست. سپس او را بر الاغ خود سوار كرد و به مهمانخانه‌ای برد و از او مراقبت نمود. [۳۴] روز بعد، هنگامی كه آنجا را ترک می‌كرد، مقداری پول به صاحب مهمانخانه داد و گفت: از اين شخص مراقبت كن و اگر بيشتر از اين خرج كنی، وقتی برگشتم، پرداخت خواهم كرد! [۳۵] «حال، به نظر تو كداميک از اين سه نفر، همسايه آن مرد بيچاره بود؟» [۳۶] جواب داد: «آنكه به او ترحم نمود و كمكش كرد.» عيسی فرمود: «تو نيز چنين كن!» [۳۷] در سر راه خود به اورشليم، عيسی و شاگردان به دهی رسيدند. در آنجا زنی به نام مرتا ايشان را به خانۀ خود دعوت كرد.
[۴۱] و همهٔ كسانی كه در اينجا هستند خواهند ديد كه خداوند برای پيروز شدن، نيازی به شمشير و نيزه ندارد. در اين جنگ، خداوند پيروز است و او شما را به دست ما تسليم خواهد نمود!» [۴۲] داود وقتی ديد جليات نزديک می‌شود، بسرعت بطرف او دويد و دست به داخل كيسه‌اش برد و سنگی برداشته، در فلاخن گذاشت و بطرف جليات نشانه رفت. سنگ درست به پيشانی جليات فرو رفت و او را نقش زمين ساخت. [۴۳] بدين ترتيب داود با يک فلاخن و يک سنگ، آن فلسطينی را كشت و چون شمشيری در دست نداشت، دويده، شمشير او را از غلافش بيرون كشيد و با آن سرش را از تن جدا كرد. فلسطينی‌ها چون پهلوان خود را كشته ديدند، برگشته پا به فرار گذاشتند. [۴۴] اسرائيلی‌ها وقتی وضع را چنين ديدند، بر فلسطينی‌ها يورش بردند و تا جت و دروازه‌های عقرون آنها را تعقيب كرده، كشتند بطوريكه سراسر جاده‌ای كه به شعريم می‌رود از لاشه‌های فلسطينی‌ها پر شد. [۴۵] بعد اسرائيلی‌ها برگشته، اردوگاه فلسطينی‌ها را غارت كردند. [۴۶] داود هم سر بريدۀ جليات را به اورشليم برد، ولی اسلحۀ او را در خيمۀ خود نگاه داشت. [۴۷] وقتی داود به جنگ جليات می‌رفت، شائول از ابنير، فرماندۀ سپاه خود پرسيد: «اين جوان كيست؟» ابنير پاسخ داد: «به جان تو قسم نمی‌دانم.» [۴۸] شائول گفت: «پس برو و ببين اين پسر كيست.» [۴۹] بعد از آنكه داود، جليات را كشت، ابنير او را، در حاليكه سر جليات در دستش بود، نزد شائول آورد. [۵۰] شائول از او پرسيد: «ای جوان، تو پسر كيستی؟» داود پاسخ داد: «پسر غلامت يسی بيت‌لحمی.» [۵۱] وقتی گفتگوی شائول و داود تمام شد، يوناتان پسر شائول، علاقۀ زيادی به داود پيدا كرد. يوناتان او را مثل جان خودش دوست می‌داشت. يوناتان با داود عهد دوستی بست و به نشانۀ اين عهد، ردايی را كه بر تن داشت و شمشير و كمان و كمربند خود را به داود داد. از آن روز به بعد شائول، داود را در اورشليم نگاه داشت و ديگر نگذاشت به خانۀ پدرش برگردد. [۵۲] شائول هر مأموريتی كه به داود می‌سپرد، او آن را با موفقيت انجام می‌داد. از اين رو وی را يكی از فرماندهان سپاه خود ساخت. از اين امر، هم مردم و هم سربازان خشنود بودند. [۵۳] پس از آنكه داود جليات را كشته بود و سپاه فاتح اسرائيل به وطن برمی‌گشت، در طول راه، زنان از تمام شهرهای اسرائيل با ساز و آواز به استقبال شائول پادشاه بيرون آمدند. آنها در حاليكه می‌رقصيدند اين سرود را می‌خواندند: «شائول هزاران نفر و داود ده‌ها هزارنفر را كشته است!» [۵۴] شائول با شنيدن اين سرود سخت غضبناک گرديد و با خود گفت: «آنها می‌گويند كه داود ده‌ها هزار نفر را كشته است، ولی من هزاران نفر را! لابد بعد هم خواهند گفت كه داود پادشاه است!»
چون زمان انجام اين پيشگويی درباره من رسيده است كه می‌گويد: همچون يک گناهكار، محكوم خواهد شد. بلی، هر چه درباره من پيشگويی شده است، عملی خواهد شد.»
[۲] اگر از عهدۀ پرداخت كامل غرامت برنيايد، در قبال اين غرامت به غلامی فروخته شود. اگر دزد در حين دزديدن گاو، گوسفند و يا الاغ دستگير شود بايد دو برابر ارزش حيوان دزديده شده جريمه بدهد. اگر دزد به هنگام شب در حين عمل دزدی كشته شود، كسی كه او را كشته است مجرم شناخته نمی‌شود، اما اگر اين قتل در روز واقع شود كسی كه او را كشته مجرم است. [۳] «اگر كسی چارپايان خود را عمداً به داخل تاكستان شخص ديگری رها كند، و يا آنها را در مزرعۀ شخص ديگری بچراند، بايد از بهترين محصول خود، برابر خسارت وارده به صاحب تاكستان يا مزرعه غرامت بپردازد.
«قتل نكن.
اما من می‌گويم كه اگر كسی به تو زور گويد، با او مقاومت نكن؛ حتی اگر به گونۀ راست تو سيلی زند، گونۀ ديگرت را نيز پيش ببر تا به آن نيز سيلی بزند.
اگر از عهدۀ پرداخت كامل غرامت برنيايد، در قبال اين غرامت به غلامی فروخته شود. اگر دزد در حين دزديدن گاو، گوسفند و يا الاغ دستگير شود بايد دو برابر ارزش حيوان دزديده شده جريمه بدهد. اگر دزد به هنگام شب در حين عمل دزدی كشته شود، كسی كه او را كشته است مجرم شناخته نمی‌شود، اما اگر اين قتل در روز واقع شود كسی كه او را كشته مجرم است.
ستمديدگان و درماندگان را از چنگ ظالمان برهانيد.
پس، اگر دشمنت گرسنه باشد، به او غذا بده و اگر تشنه باشد، به او آب بده تا از كاری كه كرده، شرمگين و پشيمان شود.
[۳۸] «گفته شده كه اگر شخصی چشم كسی را كور كند، بايد چشم او را نيز كور كرد و اگر دندان كسی را بشكند، بايد دندانش را شكست. [۳۹] اما من می‌گويم كه اگر كسی به تو زور گويد، با او مقاومت نكن؛ حتی اگر به گونۀ راست تو سيلی زند، گونۀ ديگرت را نيز پيش ببر تا به آن نيز سيلی بزند.
مأمور دولت از جانب خدا وظيفه دارد به تو كمک كند. اما اگر كار خلافی انجام دهی، از او بترس زيرا تو را مجازات خواهد كرد. خدا او را مقرر كرده تا كسانی را كه خلاف می‌كنند مجازات كند.
[۳۶] چون زمان انجام اين پيشگويی درباره من رسيده است كه می‌گويد: همچون يک گناهكار، محكوم خواهد شد. بلی، هر چه درباره من پيشگويی شده است، عملی خواهد شد.» [۳۷] گفتند: «استاد، دو شمشير داريم.» اما عيسی فرمود: «بس است!» [۳۸] آنگاه عيسی همراه شاگردان خود، از آن بالاخانه بيرون آمد و طبق عادت به كوه زيتون رفت.
سپاس بر خداوند كه تكيه‌گاه من است و در ميدان جنگ به من قوت و مهارت می‌بخشد.
اما اگر كسی به احتياجات خويشان و بخصوص اعضای خانوادۀ خود بی‌توجه باشد، اجازه ندارد خود را مسيحی بخواند؛ چنين شخص از يک كافر هم پست‌تر است.
برادران عزيز، هرگز از كسی انتقام نگيريد؛ انتقام خود را به خداوند واگذار كنيد، چون در كتاب آسمانی نوشته شده كه مجازات انسانها از آن اوست.
از نجات دادن كسی كه به ناحق به مرگ محكوم شده است كوتاهی نكن.
ولی اگر چنين كنم، پيشگويی‌های كتاب آسمانی دربارۀ من چگونه جامۀ عمل خواهند پوشيد؟»
در همين وقت، شمعون پطرس شمشير خود را كشيد و گوش راست «ملوک» خدمتكار كاهن اعظم را بريد.
«خوشابحال آنان كه برای برقراری صلح در ميان مردم كوشش می‌كنند، زيرا ايشان فرزندان خدا ناميده خواهند شد.
[۵۲] آنگاه رو به آن عده كرد و گفت: «مگر من دزد فراری هستم كه با چوب و چماق و شمشير به سراغم آمده‌ايد؟ من هر روز در برابر چشمانتان در خانۀ خدا بودم و به مردم تعليم می‌دادم؛ چرا در آنجا مرا نگرفتيد؟ [۵۳] بلی، می‌بايست اينطور می‌شد، چون تمام اين وقايع را انبياء در كتاب آسمانی پيشگويی كرده‌اند.» در اين گيرودار، تمام شاگردان، او را تنها گذاشته، فرار كردند. [۵۴] پس آن گروه، عيسی را به خانۀ قيافا، كاهن اعظم بردند. در آنجا تمام سران يهود جمع بودند.
به همان ترتيب، شما نيز برای آمدن ناگهانی من، هميشه آماده باشيد تا غافلگير نشويد.
[۵] و اما شما، فرزندان زياد توليد كنيد و زمين را پُر سازيد.» [۶] سپس خدا به نوح و پسرانش فرمود:
دشمنان ما فهميدند كه ما به توطئه ايشان پی برده‌ايم و خدا نقشه‌شان را بهم زده است. پس ما سركار خود بازگشتيم.
[۱۰] در همين وقت، شمعون پطرس شمشير خود را كشيد و گوش راست «ملوک» خدمتكار كاهن اعظم را بريد. [۱۱] عيسی به پطرس فرمود: «شمشيرت را غلاف كن. آيا جامی را كه پدرم به من داده است، نبايد بنوشم؟»
[۲۱] اگر دشمن تو گرسنه است به او غذا بده و اگر تشنه است او را آب بنوشان. [۲۲] اين عمل تو او را شرمنده می‌سازد و خداوند به تو پاداش خواهد داد.
با هيچكس جروبحث نكنيد. تا آنجا كه ممكن است با مردم در صلح و صفا بسر بريد.
[۵۱] ولی اگر چنين كنم، پيشگويی‌های كتاب آسمانی دربارۀ من چگونه جامۀ عمل خواهند پوشيد؟» [۵۲] آنگاه رو به آن عده كرد و گفت: «مگر من دزد فراری هستم كه با چوب و چماق و شمشير به سراغم آمده‌ايد؟ من هر روز در برابر چشمانتان در خانۀ خدا بودم و به مردم تعليم می‌دادم؛ چرا در آنجا مرا نگرفتيد؟ [۵۳] بلی، می‌بايست اينطور می‌شد، چون تمام اين وقايع را انبياء در كتاب آسمانی پيشگويی كرده‌اند.» در اين گيرودار، تمام شاگردان، او را تنها گذاشته، فرار كردند. [۵۴] پس آن گروه، عيسی را به خانۀ قيافا، كاهن اعظم بردند. در آنجا تمام سران يهود جمع بودند.
[۳۸] «گفته شده كه اگر شخصی چشم كسی را كور كند، بايد چشم او را نيز كور كرد و اگر دندان كسی را بشكند، بايد دندانش را شكست. [۳۹] اما من می‌گويم كه اگر كسی به تو زور گويد، با او مقاومت نكن؛ حتی اگر به گونۀ راست تو سيلی زند، گونۀ ديگرت را نيز پيش ببر تا به آن نيز سيلی بزند. [۴۰] اگر كسی تو را به دادگاه بكشاند تا پيراهنت را بگيرد، عبای خود را نيز به او ببخش. [۴۱] اگر يک سرباز رومی به تو دستور دهد كه باری را به مسافت يک ميل حمل كنی، تو دو ميل حمل كن. [۴۲] اگر كسی از تو چيزی خواست، به او بده؛ و اگر از تو قرض خواست، او را دست خالی روانه نكن. [۴۳] «شنيده‌ايد كه می‌گويند با دوستان خود دوست باش، و با دشمنانت دشمن؟ [۴۴] اما من می‌گويم كه دشمنان خود را دوست بداريد، و هر كه شما را لعنت كند، برای او دعای بركت كنيد؛ به آنانی كه از شما نفرت دارند، نيكی كنيد، و برای آنانی كه به شما ناسزا می‌گويند و شما را آزار می‌دهند، دعای خير نماييد.
زيرا اگر مرد درستكار بطرف گناه برگردد، اعمال نيكش او را نجات نخواهد داد. اگر شخص شرور هم توبه كند و از گناهانش دست بكشد، گناهان گذشتۀ او باعث هلاكتش نمی‌شود.
[۱۸] برادران عزيز، هرگز از كسی انتقام نگيريد؛ انتقام خود را به خداوند واگذار كنيد، چون در كتاب آسمانی نوشته شده كه مجازات انسانها از آن اوست. [۱۹] پس، اگر دشمنت گرسنه باشد، به او غذا بده و اگر تشنه باشد، به او آب بده تا از كاری كه كرده، شرمگين و پشيمان شود. [۲۰] اجازه ندهيد بدی بر شما چيره شود، بلكه با نيكی كردن، بدی را مغلوب سازيد. [۲۱] مطيع دولت و قوانين آن باشيد، زيرا آن را خدا برقرار كرده است. در تمام نقاط جهان، همۀ دولتها را خدا بر سر قدرت آورده است.
[۳۱] دنبالش می‌كنم و بره را از دهانش می‌گيرم و اگر به من حمله كند، گلويش را می‌گيرم و آنقدر می‌زنم تا بميرد. [۳۲] غلامت هم شير كشته است هم خرس. اين فلسطينی بت‌پرست را هم كه به سپاهيان خدای زنده توهين می‌كند مثل آنها خواهم كشت. [۳۳] خداوند كه مرا از دهان شير و از چنگ خرس رهانيد، از دست اين مرد نيز نجات خواهد داد!» سرانجام شائول راضی شد و گفت: «بسيار خوب، برو خداوند به همراهت!» [۳۴] پس شائول لباس جنگی خود را به او داد. داود كلاهخود مفرغی را بر سر گذاشت و زره را بر تن كرد. سپس شمشير را به كمر بست و چند قدم راه رفت تا آنها را امتحان كند، ولی ديد به زحمت می‌تواند حركت كند. او به شائول گفت: «به اين لباسها عادت ندارم. با اينها نمی‌توانم راه بروم!» پس آنها را از تن خود بيرون آورد. [۳۵] آنگاه پنج سنگ صاف از كنار رودخانه برداشت و در كيسهٔ چوپانی خود گذاشت و چوبدستی و فلاخن را بدست گرفته، به سراغ آن فلسطينی رفت. [۳۶] جليات در حاليكه سربازی سپر او را پيشاپيش وی حمل می‌كرد به داود نزديک شد. وقتی از نزديک، داود را برانداز كرد و ديد كه پسر ظريفی بيش نيست، او را مسخره كرد [۳۷] و گفت: «مگر من سگم كه با چوبدستی پيش من آمده‌ای؟» بعد به نام خدايان خود، داود را نفرين كرد.
عيسی بلافاصله گفت: «ديگر بس است!» سپس گوش او را لمس كرد و شفا داد.
[۲۲] «اگر عده‌ای با هم درگير شوند و در جريان اين دعوا، زن حامله‌ای را طوری بزنند كه به سقط جنين او منجر شود، ولی به خود او آسيبی نرسد، ضارب هر مبلغی را كه شوهر آن زن بخواهد و قاضی آن را تأييد كند، بايد جريمه بدهد. [۲۳] ولی اگر به خود او صدمه‌ای وارد شود، بايد همان صدمه به ضارب نيز وارد گردد: جان بعوض جان، [۲۴] چشم بعوض چشم، دندان بعوض دندان، دست بعوض دست، پا بعوض پا، [۲۵] داغ بعوض داغ، زخم بعوض زخم، و ضرب بعوض ضرب.
«ای انسان خاكی، من تو را به ديده‌بانی قوم اسرائيل تعيين كرده‌ام. پس به آنچه كه می‌گويم، گوش كن و از طرف من به ايشان خبر بده.
«اگر كسی چارپايان خود را عمداً به داخل تاكستان شخص ديگری رها كند، و يا آنها را در مزرعۀ شخص ديگری بچراند، بايد از بهترين محصول خود، برابر خسارت وارده به صاحب تاكستان يا مزرعه غرامت بپردازد.
Persian Bible (FACB) 2005
Persian Contemporary Bible 1995, 2005, 2018 by Biblica, Inc.®