هرگز از بیانصافی و بیعدالتی خوشحال نمیشود، بلكه از پيروز شدن راستی شاد میگردد.
فرزندان من، از هر چه كه جای خدا را در قلبتان میگيرد، دوری كنيد.
تو از تمام پادشاهانِ پيش از خودت بيشتر بدی كردی؛ بتها ساختی و بتپرست شدی و با ساختن اين گوسالهها از من رو گردانيدی و مرا خشمگين نمودی.
ايليا به او گفت: «نگران نباش! برو وآن را بپز. اما اول، از آن آرد نان كوچكی برای من بپز و پيش من بياور، بعد با بقيۀ آن برای خودت و پسرت نان بپز.
اگر طالب يک زندگی خوب و خوش میباشيد، از سخنان بد و دروغ بپرهيزيد.
سموئيل به آنها گفت: «نترسيد! درست است كه كار بدی كردهايد، ولی سعی كنيد بعد از اين با تمام وجود، خداوند را پرستش نماييد و به هيچ وجه از او روگردان نشويد.
سرانجام شائول اعتراف نموده، گفت: «گناه كردهام! از دستور خداوند و از سخن تو سرپيچی نمودهام، چون از مردم ترسيدم و تسليم خواست ايشان شدم.
خود را از هر نوع بدی دور نگاه داريد.
زيرا پدران ما در حضور خداوند، خدايمان مرتكب گناه بزرگی شدهاند. آنها خداوند و خانۀ او را ترک نمودند و به عبادتگاه او اهانت كردند.
از افكار و اميال شهوتآلود كه جوانان را اغلب اسير میسازد، بگريز و در پی اموری باش كه تو را به كارهای خوب تشويق میكند؛ ايمان و محبت را دنبال نما و با كسانی كه خداوند را دوست دارند و قلبشان پاک است، معاشرت كن.
وای بر شما كه خوب را بد و بد را خوب میدانيد؛ تلخی را شيرينی و شيرينی را تلخی میخوانيد.
وای بر شما كه خوب را بد و بد را خوب میدانيد؛ تلخی را شيرينی و شيرينی را تلخی میخوانيد.
هر كه شخص بدكاری را ببيند، او را خواهد شناخت و كسی فريب آدمهای رياكار را نخواهد خورد؛ بر همه آشكار خواهد شد كه سخنان آنان در مورد خداوند دروغ بوده و آنان هرگز به گرسنگان كمک نكردهاند.
پس از آن، عيسی با شاگردان خود از اورشليم بيرون رفت، اما مدتی در ايالت يهوديه بسر برد و مردم را غسل تعميد میداد.
خداوند برخی قبايل را در سرزمين كنعان واگذاشت تا نسل جديد اسرائيل را كه هنوز مزهٔ جنگ با كنعانیها را نچشيده بودند، بيازمايد.
آنها زير دست توانای خدا نابود میشوند.
و اين مرهمی برای زخمهايت بوده، به تو سلامتی خواهد بخشيد.
زيرا ايشان تا بدی نكنند نمیخوابند و تا باعث لغزش و سقوط كسی نشوند آرام نمیگيرند.
من كسانی را كه مرا دوست دارند، دوست دارم. آنانی كه در جستجوی من باشند مرا خواهند يافت.
خدا برای نيكان قلعهای محافظ است، اما او بدان را هلاک خواهد كرد.
خدا برای نيكان قلعهای محافظ است، اما او بدان را هلاک خواهد كرد.
وجود اشخاص گناهكار پر از شرارت و ظلم است و اعمالشان نادرست.
وجود اشخاص گناهكار پر از شرارت و ظلم است و اعمالشان نادرست.
مرا جزو بدكاران و شروران محسوب نكن. آنها در ظاهر با همسايگان خود سخنان دوستانه میگويند، اما در دل خود قصد اذيت و آزارشان را دارند.
كسانی كه انتظار خداوند را میكشند از بركات او برخوردار خواهند شد.
قلبشان مملو از خباثت است و از فكرشان شرارت تراوش میكند.
سخنان شما با خباثت و نيرنگ آميخته است.
قلبشان مملو از خباثت است و از فكرشان شرارت تراوش میكند.
هر نوع تمايل بد را از من دور كن، مبادا با مردان بدكار مرتكب اعمال زشت شوم و در بزم آنها شركت كنم.
هر نوع تمايل بد را از من دور كن، مبادا با مردان بدكار مرتكب اعمال زشت شوم و در بزم آنها شركت كنم.
اجازه ندهيد هيچ عضوی از بدن شما وسيلهای باشد برای گناه كردن، بلكه خود را كاملاً به خدا بسپاريد و سراسر وجود خود را به او تقديم كنيد؛ زيرا شما از مرگ به زندگی بازگشتهايد و بايد وسيلهای مفيد در دست خداوند باشيد تا هدفهای نيكوی او را تحقق بخشيد.
اجازه ندهيد هيچ عضوی از بدن شما وسيلهای باشد برای گناه كردن، بلكه خود را كاملاً به خدا بسپاريد و سراسر وجود خود را به او تقديم كنيد؛ زيرا شما از مرگ به زندگی بازگشتهايد و بايد وسيلهای مفيد در دست خداوند باشيد تا هدفهای نيكوی او را تحقق بخشيد.
مطيع دولت و قوانين آن باشيد، زيرا آن را خدا برقرار كرده است. در تمام نقاط جهان، همۀ دولتها را خدا بر سر قدرت آورده است.
[۲۱] و التماس كرد كه فرزندش را از شر روح ناپاک نجات دهد. اين زن اهل فينيقيۀ سوريه و غير يهودی بود. [۲۲] عيسی به او گفت: «من بايد نخست قوم خود، يعنی يهوديان را ياری كنم. خوب نيست نان فرزندان را بگيريم و مقابل سگها بيندازيم.»
[۳۴] از سخنان انسانِ نيک میتوان پی برد كه در باطن او اندوختهای نيكو وجود دارد؛ همچنين سخنان انسان بدذات نيز از اندوختۀ بد دل او خبر میدهد. [۳۵] اين را نيز به شما بگويم كه برای هر سخن بيهوده، بايد در روز داوری به خدا جواب بدهيد.
[۱۳] اين افكار و اميال ناپاک، او را به انجام كارهای گناهآلود میكشاند؛ و اين كارها نيز منجر به مرگ میگردند، كه همانا مجازات الهی است. [۱۴] پس ای برادران عزيز، در اين مورد اشتباه نكنيد.
[۶] انسان توانسته است هرگونه حيوان وحشی، پرنده، خزنده و جاندار دريايی را رام كند، و بعد از اين نيز رام خواهد كرد. [۷] اما هيچ انسانی نمیتواند زبان را رام كند. زبان همچون مار سمی، هميشه آماده است تا زهر كشندۀ خود را بيرون بريزد. [۸] با آن، لحظهای پدر آسمانیمان خدا را شكر میكنيم و لحظهای ديگر مردم را كه شبيه خدا آفريده شدهاند، نفرين میكنيم. از دهانمان هم بركت جاری میشود، هم لعنت. برادران عزيز، نبايد چنين باشد.
[۲۹] اما اگر بعضی از ايشان ايمان خود را از دست دادند و نسبت به خدا پيمانشكنی كردند، آيا خدا نيز عهد و پيمان خود را خواهد شكست؟ [۳۰] هرگز! اگر همۀ مردم دنيا هم دروغ بگويند، خدا هرگز دروغ نمیگويد. در كتاب آسمانی در اين باره آمده كه هر چه خدا میفرمايد، هميشه راست و درست است، و در هر داوری پيروزی با اوست. [۳۱] اما بعضی چنين استدلال میكنند: «خوب است كه ما بیايمان بمانيم! گناهان ما نتيجۀ خوبی دارد! زيرا وقتی مردم ببينند كه ما چقدر بد هستيم، بهتر پی خواهند برد كه خدا چقدر نيكوست! پس، در اينصورت آيا انصاف است كه خدا ما را مجازات كند، درحاليكه گناهان ما به جلال او كمک میكند؟» [۳۲] به هيچ وجه چنين نيست! زيرا چنين خدايی ديگر شايسته نخواهد بود كسی را داوری كند.
[۸] اما آنانی را كه با حقيقت وجود خدا ضديت میكنند و به راههای گناهآلود خود میروند، بشدت مجازات خواهد كرد. بلی، ايشان مورد خشم و غضب خدا واقع خواهند شد. [۹] رنج و عذاب گريبانگير همۀ كسانی خواهد گرديد كه گناه میورزند، از يهودی گرفته تا غيريهودی. [۱۰] اما جلال و سربلندی و آرامش الهی نصيب همۀ آنانی خواهد شد كه از خدا اطاعت میكنند، چه يهودی و چه غيريهودی، [۱۱] زيرا خدا تبعيض قائل نمیشود. [۱۲] خدا شخص گناهكار را، هر كه باشد، مجازات خواهد كرد. بعنوان مثال، مردم وحشی و از همه جا بیخبر كه در جنگلها زندگی میكنند اگر مرتكب گناه شوند، خدا مجازاتشان خواهد كرد، چون ايشان با اينكه هيچگاه كتاب آسمانی و احكام نوشته شدۀ خدا را نخواندهاند، اما در عمق وجدانشان، خوب را از بد تشخيص میدهند. پس در حقيقت احكام خدا در وجدانشان نوشته شده است و به همين دليل، وقتی كاری نيک انجام میدهند، وجدانشان آرام میگيرد و هرگاه عمل بدی مرتكب میشوند، وجدانشان ايشان را سرزنش میكند. از طرف ديگر، اشخاصی كه دارای دين و مذهب هستند نيز اگر گناه كنند، خدا مجازاتشان خواهد كرد. چون ايشان با اينكه دارای كتاب آسمانی و احكام نوشته شدۀ خدا هستند و آنها را میخوانند، اما از آنها اطاعت نمیكنند. ايشان راه راست را میدانند اما در آن قدم نمیزنند. بنابراين، بايد گفت كه دانستن احكام خدا سبب نجات نمیشود، بلكه اجرای آنها.
[۱۲] بدانيد كه جنگ ما با انسانها نيست، انسانهايی كه گوشت و خون دارند؛ بلكه ما با موجودات نامرئی میجنگيم كه بر دنيای نامرئی حكومت میكنند، يعنی بر موجودات شيطانی و فرمانروايان شرور تاريكی. بلی، جنگ ما با اينهاست، با لشكرهايی از ارواح شرور كه در دنيای ارواح زندگی میكنند. [۱۳] بنابراين، از يکيک سلاحهای خدا به هنگام حمله دشمنتان، شيطان، استفاده كنيد، تا بتوانيد حملههای او را دفع نماييد و در آخر، بر پايهای خود محكم بايستيد. [۱۴] اما برای اين منظور، «كمربند محكم راستی» را به كمر ببنديد و «زرۀ عدالت خدا» را در بر نماييد. [۱۵] «كفش انجيل آرامشبخش» را به پا كنيد تا به همه جا رفته، پيغام انجيل را به همه اعلام نماييد. [۱۶] «سپر ايمان» را نيز برداريد تا در مقابل تيرهای آتشين شيطان محفوظ بمانيد.
[۱۶] شخص دانا محتاط است و از خطر دوری میكند، ولی آدم نادان از روی غرور، خود را به خطر میاندازد. [۱۷] آدم تندخو كارهای احمقانه میكند و شخص حيلهگر مورد نفرت قرار میگيرد. [۱۸] حماقت نصيب جاهلان میشود و دانايی نصيب زيركان. [۱۹] بدكاران عاقبت در برابر نيكان سر تعظيم فرود خواهند آورد و محتاج آنان خواهند شد. [۲۰] ثروتمندان دوستان بسيار دارند، اما شخص فقير را حتی همسايههايش تحقير میكنند. [۲۱] خوار شمردن فقرا گناه است. خوشابحال كسی كه بر آنها ترحم كند. [۲۲] كسانی كه نقشههای پليد در سر میپرورانند گمراه خواهند شد، ولی آنانی كه نيت خوب دارند مورد محبت و اعتماد قرار خواهند گرفت.
[۱۹] پس اگر كاری را انجام میدهم كه نمیخواهم، واضح است كه اشكال در كجاست: گناه هنوز مرا در چنگال خود اسير نگاه داشته است. [۲۰] به نظر میرسد كه در زندگی، اين يک واقعيت است كه هرگاه میخواهيم كار نيک انجام دهيم، بیاختيار كار بد از ما سر میزند. [۲۱] البته طبيعت تازهام مايل است خواست خدا را انجام دهد، [۲۲] اما چيزی در عمق وجودم، در طبيعت نفسانی من هست كه با فكرم در جنگ و جدال میباشد و در اين مبارزه پيروز میشود و مرا بردۀ گناه میسازد، گناهی كه هنوز در درون من وجود دارد. در فكرم اراده میكنم كه خدمتگزار از جان گذشتۀ خدا باشم، اما میبينم كه هنوز اسير گناه هستم. پس میبينيد كه من در چه حال زاری هستم: طبيعت جديد من به من امر میكند كه اعمالم پاک و خوب باشد، اما آن طبيعت كهنه كه هنوز در من است، بسوی گناه كشيده میشود. وای كه در چه تنگنای وحشتناكی گرفتار شدهام! چه كسی میتواند مرا از چنگ اين طبيعت مرگبار آزاد كند؟ خدا را شكر، اين كار را خداوند، عيسی مسيح انجام میدهد. [۲۳] بنابراين، چون به عيسی مسيح تعلق داريم، هيچ محكوميت و مجازاتی در انتظار ما نيست. [۲۴] زيرا قدرت حياتبخش روحالقدس كه به لطف مسيح به ما عطا شده، ما را از سلطۀ گناه و مرگ آزاد كرده است. [۲۵] درواقع، ما با دانستن احكام مذهبی از چنگال گناه نجات پيدا نكرديم، زيرا قادر به رعايت آنها نيستيم. به همين علت خدا طرح ديگری برای نجات ما تهيه ديد. او فرزند خود عيسی مسيح را در بدنی مانند بدن انسانی ما به اين جهان فرستاد، با اين تفاوت كه بدن او مثل بدن ما تحت سلطۀ گناه نبود. او آمد و جانش را در راه آمرزش گناهان ما قربانی كرد، تا ما را نيز از سلطۀ گناه آزاد سازد.
[۳۶] «همانطور كه در اين حكايت، علفهای هرز را دسته كردند و سوزاندند، در آخر زمان نيز همينطور خواهد شد. [۳۷] من فرشتگان خود را خواهم فرستاد تا هر چيزی را كه باعث لغزش میشود و هر انسان بدكاری را از ملكوت خداوند جدا كنند، [۳۸] و آنها را در كورۀ آتش بريزند و بسوزانند، جايی كه گريه و فشار دندان بر دندان است. [۳۹] در آن زمان، انسانهای نيک در ملكوت پدرم خدا، همچون خورشيد خواهند درخشيد. اگر گوش شنوا داريد، خوب گوش دهيد.» [۴۰] «ملكوت آسمان مانند گنجی است كه مردی در يک مزرعه پيدا كرد و دوباره آن را زير خاک پنهان نمود و از ذوق آن، رفت و هر چه داشت فروخت تا پول كافی بدست آوَرَد و آن مزرعه را بخرد و صاحب آن گنج شود.» [۴۱] «ملكوت آسمان را میتوان به گونهای ديگر نيز توصيف كرد. يک تاجر مرواريد، در جستجوی مرواريدهای مرغوب بود. [۴۲] سرانجام وقتی به مرواريد با ارزشی دست يافت، رفت و هر چه داشت فروخت تا آن را بخرد.» [۴۳] «باز میتوان ملكوت آسمان را اينچنين توصيف كرد. ماهيگيران تور ماهيگيری را داخل آب میاندازند و انواع گوناگون ماهی در تورشان جمع میشود. سپس آن را به ساحل میكشند و ماهيهای خوب را از بد جدا میكنند و خوبها را در ظرف میريزند و بدها را دور میاندازند.
[۱۲] آدم رذل و بدطينت كه دايم دروغ میگويد، [۱۳] و برای فريب دادن مردم با ايما و اشاره حرف میزند، [۱۴] و در فكر پليد خود پيوسته نقشههای شرورانه میكشد و نزاع برپا میكند، [۱۵] ناگهان دچار بلای علاجناپذيری میگردد كه او را از پای در میآورد. [۱۶] هفت چيز است كه خداوند از آنها نفرت دارد: نگاه متكبرانه، زبان دروغگو، دستهايی كه خون بیگناه را میريزند، فكری كه نقشههای پليد میكشد، پاهايی كه برای بدی كردن میشتابند، شاهدی كه دروغ میگويد، شخصی كه در ميان دوستان تفرقه میاندازد. [۱۷] ای پسر من، اوامر پدر خود را به جا آور و تعاليم مادرت را فراموش نكن. [۱۸] سخنان ايشان را آويزه گوش خود نما و نصايح آنها را در دل خود جای بده. [۱۹] اندرزهای ايشان تو را در راهی كه میروی هدايت خواهند كرد و هنگامی كه در خواب هستی از تو مواظبت خواهند نمود و چون بيدار شوی با تو سخن خواهند گفت؛
[۱] در اين زمان كه تعداد انسانها روی زمين زياد میشد، پسران خدا مجذوب دختران زيباروی انسانها شدند و هر كدام را كه پسنديدند، برای خود به زنی گرفتند. [۲] آنگاه خداوند فرمود: «روح من هميشه در انسان باقی نخواهد ماند، زيرا او موجودی است فانی و نفسانی. پس صد و بيست سال به او فرصت میدهم تا خود را اصلاح كند.» [۳] پس از آنكه پسران خدا و دختران انسانها باهم وصلت نمودند، مردانی غولآسا از آنان به وجود آمدند. اينان دلاوران معروف دوران قديم هستند. [۴] هنگامی كه خداوند ديد مردم غرق در گناهند و دايماً بسوی زشتیها و پليدیها میروند، از آفرينش انسان متأسف و محزون شد. [۵] پس خداوند فرمود: «من انسانی را كه آفريدهام از روی زمين محو میكنم. حتی حيوانات و خزندگان و پرندگان را نيز از بين میبرم، زيرا از آفريدن آنها متأسف شدم.» [۶] اما در اين ميان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت. [۷] اين است سرگذشت او: نوح سه پسر داشت به نامهای سام، حام و يافث. او تنها مرد درستكار و خدا ترس زمان خودش بود و هميشه میكوشيد مطابق خواست خدا زندگی كند. [۸] در اين زمان، افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجهٔ خود رسيده و دنيا بكلی فاسد شده بود.
[۲] اگر ارباب هم مسيحی باشد، نبايد از او سوءاستفاده نمايند و از زير كار شانه خالی كنند، بلكه برعكس بايد بهتر كار كنند، چون به يک برادر مسيحی خدمت میكنند. [۳] عدهای ممكن است اين تعليمات را نپذيرند. اما اينها تعليم درست و كامل خداوند ما عيسی مسيح بوده و اصول زندگی خداپسندانه میباشد. پس هر كه بگونهای ديگر تعليم دهد، در غرور و نادانی گرفتار است. چنين شخصی با مفهوم سخنان مسيح بازی میكند و بحثهايی را پيش میكشد كه نتيجهاش حسادت، خشم، ناسزا، توهين و بدگمانی است. [۴] كسانی كه اين بحثها را بوجود میآورند، عقلشان در اثر گناه از كار افتاده و سخنانشان از حقيقت بدور است. دين برای آنان وسيلهای است برای ثروتمند شدن و بس. از اينگونه اشخاص دوری كن! [۵] اما ثروتمند واقعی كسی است كه در زندگی خداپسندانۀ خود، به آنچه دارد قانع و خرسند است. [۶] ما چيزی با خود به اين دنيا نياوردهايم و چيزی نيز نخواهيم برد. [۷] پس اگر خوراک و پوشاک كافی داريم، بايد راضی باشيم، حتی اگر ثروتی هم نداشته باشيم؛ [۸] زيرا آنانی كه بدنبال ثروتاندوزی میدوند، دير يا زود دست به كارهای نادرست میزنند؛ اين كارها به خود ايشان صدمه زده، فكرشان را فاسد میكند و سرانجام ايشان را راهی جهنم خواهد ساخت. [۹] عشق به ثروت، نخستين قدم بسوی ساير گناهان است. بعضی حتی برای پول، از خدا روگردان شده و خود را گرفتار انواع دردها كردهاند. [۱۰] ای تيموتائوس، تو مرد خدايی! از اين اعمال زشت بگريز، و راستی و تقوا را پيشۀ خود ساز؛ به خدا اعتماد كن؛ انسانها را محبت نما؛ صبور و مهربان باش.
[۱۳] پس، زبانتان را از بدی و دروغ حفظ كنيد. [۱۴] بلی، از بدی دوری كنيد و نيكويی و آرامش را پيشهٔ خود سازيد. [۱۵] خداوند از نيكوكاران مراقبت میكند و به فرياد ايشان گوش میدهد. [۱۶] اما او برضد بدكاران است و سرانجام، اثر آنها را از روی زمين محو خواهد ساخت. [۱۷] نيكان فرياد برآوردند و خداوند صدای ايشان را شنيد و آنها را از تمام سختيهايشان رهانيد. [۱۸] خداوند نزديک دلشكستگان است؛ او آنانی را كه اميد خود را از دست دادهاند، نجات میبخشد. [۱۹] مشكلات انسانِ خوب زياد است، اما خداوند او را از همۀ مشكلاتش میرهاند. [۲۰] خداوند تمام استخوانهای او را حفظ میكند و نمیگذارد حتی يكی از آنها شكسته شود. [۲۱] شرارت آدم شرور او را خواهد كشت؛ كسانی كه از نيكان نفرت دارند، محكوم و مجازات خواهند شد.
[۱] (اين مزمور را داود در اعتراض به دشمن خود دوآغ ادومی نوشت. نگاه كنيد به اول سموئيل 22.) ای مرد قدرتمند، چرا از ظلم خود فخر میكنی؟ ای كسی كه در نظر خدا رسوا هستی، چرا تمام روز به خود میبالی؟ [۲] ای حيلهگر، توطئه میچينی كه ديگران را نابود كنی؛ زبانت مانند تيغ، تيز و برّنده است. [۳] بدی را به نيكی ترجيح میدهی و دروغ را بيشتر از راستی دوست میداری. [۴] ای فريبكار، تو دوست داری با سخنانت تباهی بار بياوری. [۵] بنابراين، خدا نيز تو را از خانهات بيرون كشيده تو را بكلی نابود خواهد كرد و ريشهات را از زمين زندگان خواهد كند. [۶] نيكان اين را ديده، خواهند ترسيد و به تو خنديده، خواهند گفت: [۷] «ببينيد، اين همان مردی است كه به خدا توكل نمیكرد، بلكه به ثروت هنگفت خود تكيه مینمود و برای حفظ و حراست از خود به ظلم متوسل میشد.» [۸] اما من مانند درخت زيتونی هستم كه در خانۀ خدا سبز میشود؛ من تا ابد به رحمت خدا توكل خواهم كرد. [۹] خدايا، بسبب آنچه كه كردهای پيوسته از تو تشكر خواهم نمود و در حضور قوم تو اعلان خواهم كرد كه تو نيكو هستی.
[۳] يكی از بدترين چيزهايی كه در زير اين آسمان اتفاق میافتد اين است كه همه نوع واقعه برای همه رخ میدهد. به همين دليل است كه انسان مادامی كه زنده است ديوانهوار به شرارت روی میآورد. [۴] فقط برای زندهها اميد هست. سگ زنده از شير مرده بهتر است! [۵] زيرا زندهها اقلاً میدانند كه خواهند مرد! ولی مردهها چيزی نمیدانند. برای مردهها پاداشی نيست و حتی ياد آنها نيز از خاطرهها محو میشود. [۶] محبتشان، نفرتشان و احساساتشان، همه از بين میرود و آنها ديگر تا ابد در زير اين آسمان نقشی نخواهند داشت. [۷] پس برو و نان خود را با لذت بخور و شراب خود را با شادی بنوش و بدان كه اين كار تو مورد قبول خداوند است. [۸] هميشه شاد و خرم باش! [۹] در اين روزهای بيهودۀ زندگيت كه خداوند در زير اين آسمان به تو داده است با زنی كه دوستش داری خوش بگذران، چون اين است پاداش همۀ زحماتی كه در زندگيت، زير اين آسمان میكشی. [۱۰] هر كاری كه میكنی آن را خوب انجام بده، چون در عالم مردگان، كه بعد از مرگ به آنجا خواهی رفت، نه كار كردن هست، نه نقشه كشيدن، نه دانستن و نه فهميدن. [۱۱] من متوجه چيز ديگری نيز شدم و آن اين بود كه در دنيا هميشه سريعترين دونده، برندۀ مسابقه نمیشود و هميشه قويترين سرباز در ميدان جنگ پيروز نمیگردد. اشخاص دانا هميشه شكمشان سير نيست و افراد عاقل و ماهر هميشه به ثروت و نعمت نمیرسند. همه چيز به شانس و موقعيت بستگی دارد. [۱۲] انسان هرگز نمیداند چه بر سرش خواهد آمد. همانطور كه ماهی در تور گرفتار میشود و پرنده به دام میافتد، انسان نيز وقتی كه انتظارش را ندارد در دام بلا گرفتار میگردد.
[۲] بيا و اشخاص متكبر و بدكار را كه بر فقرا ظلم میكنند در دامهای خودشان گرفتار ساز. [۳] آنها با غرور از مقاصد پليد خود سخن میرانند. آنها اشخاص طمعكار را میستايند ولی خدا را ناسزا میگويند. [۴] اين بدكاران فكر میكنند خدايی وجود ندارد تا از آنها بازخواست كند. [۵] آنها در كارهايشان موفقند و دشمنانشان را به هيچ میشمارند و توجهی به احكام خدا ندارند. [۶] به خود میگويند: «هميشه موفق خواهيم بود و از هر مصيبتی به دور خواهيم ماند.» [۷] دهانشان پر از كفر و دروغ و تهديد است و از زبانشان گناه و شرارت میبارد. [۸] نزديک روستاها به كمين مینشينند و اشخاص بیگناه را میكشند. [۹] مانند شير درنده، كمين میكنند و بر اشخاص فقير و درمانده حمله میبرند و ايشان را در دام خود گرفتار میسازند. [۱۰] اشخاص بيچاره در زير ضربات بیرحمانۀ آنها خرد میشوند. [۱۱] اين بدكاران در دل خود میگويند: «خدا روی خود را برگردانده و اين چيزها ر ا هرگز نمیبيند.» [۱۲] ای خداوند، برخيز و اين بدكاران را مجازات كن! ای خدا، بيچارگان را فراموش مكن!
[۱۷] راه خداشناسان دور از هر نوع بدی است و هر كه در اين راه گام بردارد جان خود را حفظ خواهد كرد. [۱۸] غرور منجر به هلاكت میشود و تكبر به سقوط میانجامد. [۱۹] بهتر است انسان متواضع باشد و با ستمديدگان بنشيند تا اينكه ميان متكبران باشد و در غنايم آنها سهيم شود. [۲۰] آنانی كه كلام خداوند را اطاعت كنند سعادتمند خواهند شد و كسانی كه بر او توكل نمايند بركت خواهند يافت. [۲۱] دانا را از فهمش میشناسند و عالم را از سخنان دلنشينش. [۲۲] حكمت برای كسانی كه از آن برخوردارند چشمۀ حيات است، ولی حماقت برای نادانان مجازات به بار میآورد. [۲۳] سخنان شخص دانا عاقلانه است و تعاليمی كه او میدهد مؤثر میباشد. [۲۴] سخنان محبتآميز مانند عسل شيرين است و جان انسان را شفا میبخشد. [۲۵] راههايی هستند كه بنظر انسان راست میآيند، اما عاقبت به مرگ منتهی میشوند. [۲۶] گرسنگی خوب است زيرا تو را وادار میكند كه برای رفع آن كار كنی. [۲۷] آدم بدكار نقشههای پليد میكشد و سخنانش مثل آتش میسوزاند.
[۱] گناه در عمق دل انسان شرور لانه كرده است و ترس خدا در دل او جای ندارد. [۲] او چنان از خود راضی است كه فكر میكند گناهش برملا نخواهد شد و او از مجازات فرار خواهد كرد. [۳] سخنانش شرارتآميز و مملو از دروغ است؛ خِرَد و نيكی در وجودش نيست. [۴] به راههای كج میرود و از كارهای خلاف دست نمیكشد. [۵] رحمت تو، ای خداوند، تا به آسمانها میرسد و وفاداری تو به بالاتر از ابرها! [۶] عدالت تو همچون كوههای بزرگ پابرجاست؛ احكام تو مانند دريا عميق است. ای خداوند، تو حافظ انسانها و حيوانات هستی. [۷] خدايا، رحمت تو چه عظيم است! آدميان زير سايۀ بالهای تو پناه میگيرند. [۸] آنها از بركت خانۀ تو سير میشوند و تو از چشمۀ نيكويی خود به آنها مینوشانی. [۹] تو سرچشمۀ حيات هستی؛ از نور تو است كه ما نور حيات را میبينيم! [۱۰] خداوندا، رحمت تو هميشه بر كسانی كه تو را میشناسند باقی بماند و نيكويی تو پيوسته همراه درستكاران باشد. [۱۱] نگذار متكبران به من حمله كنند و شروران مرا متواری سازند. [۱۲] ببينيد چگونه بدكاران افتادهاند! آنها نقش زمين شدهاند و ديگر نمیتوانند برخيزند!
[۸] زيرا سخنان ايشان مانند تاج و جواهر، سيرت تو را زيبا خواهند ساخت. [۹] وقتی گناهكاران تو را وسوسه میكنند، تسليم نشو. [۱۰] اگر آنها به تو بگويند: «بيا در كمين مردم بنشينيم و آنها را بكشيم [۱۱] و مانند قبر، آنها را ببلعيم و از هستی ساقط كنيم؛ [۱۲] از اين راه ما اشياء قيمتی فراوان به چنگ خواهيم آورد و خانههای خود را از اين غنايم پر خواهيم ساخت؛ [۱۳] هر چه به دست بياوريم به تساوی بين خود تقسيم خواهيم كرد؛ پس بيا و با ما همدست شو!» [۱۴] پسرم تو با آنها نرو و خود را از چنين افرادی دور نگهدار؛ [۱۵] زيرا آنها هميشه در پی گناه و قتل هستند. [۱۶] يک پرنده وقتی میبيند برايش دام گذاشتهاند، از آن دوری میكند. [۱۷] ولی اين افراد اينطور نيستند. آنها خودشان را به دام میاندازند و با دست خود گور خود را میكنند. [۱۸] اين است سرنوشت تمام كسانی كه در پی سود نامشروع هستند. چنين اشخاص خود را نابود میكنند. [۱۹] حكمت در كوچهها ندا میدهد.
[۴] در دادگاه عدالت را زيرپا میگذاريد و با دروغهايی كه میگوييد رأی دادگاه را به نفع خود تغيير میدهيد. شما گناهكار و ظالم هستيد. [۵] نقشۀ شومتان مانند تخم افعی است كه وقتی شكسته میشود افعی از آن بيرون میآيد و مردم را به هلاكت میرساند! اما بدانيد كه نقشههايتان عملی نخواهد شد و هيچ فايدهای به شما نخواهد رسانيد. آنها مانند لباسی هستند كه از تار عنكبوت بافته شده باشند. [۶] با فكرتان دايم نقشههای پليد طرح میكنيد و با پاهايتان بدنبال بیگناهان میدويد تا آنها را بكشيد. هر جا میرويد خرابی و ويرانی برجای میگذاريد [۷] و سلب آرامش میكنيد. تمام كارهای شما از روی بیانصافی است. راههای شما كج است، و هر كه در آن قدم بگذارد از آسايش برخوردار نخواهد شد. [۸] مردم میگويند: «الان فهميديم چرا خدا ما را از دست دشمنانمان نجات نمیدهد و چرا هنگامی كه در انتظار نور بوديم، تاريكی به سراغمان آمد! [۹] مانند اشخاص نابينا، كورمال كورمال راه میرويم و در روز روشن جايی را نمیبينيم و به زمين میافتيم؛ گويی در دنيای مردگان زندگی میكنيم! [۱۰] همۀ ما همچون خرسهای گرسنه خرناس میكشيم و مانند فاختهها میناليم. به خداوند روی میآوريم تا ما را نجات دهد، اما بیفايده است؛ زيرا او از ما روگردان شده است. [۱۱] گناهانی كه نسبت به خداوند مرتكب شدهايم در حضور او روی هم انباشته شده و عليه ما شهادت میدهند. «ای خداوند، میدانيم كه گناهكاريم. [۱۲] ما تو را ترک گفته و رد كردهايم و از پيروی تو دست برداشتهايم. ما ظالم و ياغی هستيم. فكرهای ما كج است و حرفهای ما پر از دروغ. [۱۳] انصاف را زيرپا گذاشتهايم؛ عدالت را از خود راندهايم؛ حقيقت را در كوچهها انداختهايم و صداقت را به بوتۀ فراموشی سپردهايم. [۱۴] راستی از بين رفته است؛ و هر كه بخواهد از ناراستی دوری كند، مورد سرزنش واقع میشود.» خداوند تمام اين بديها را ديده و غمگين است. [۱۵] او تعجب میكند كه چرا كسی نيست به داد مظلومان برسد. پس او خود آماده میشود تا ايشان را نجات دهد، زيرا او خدای عادلی است.
[۸] و اگر اعلام كنم كه میخواهم قومی يا مملكتی را قدرتمند و بزرگ سازم، [۹] اما آن قوم راه و روش خود را تغيير داده، بدنبال شرارت برود و احكام مرا اطاعت نكند، آنگاه من نيز نيكويی و بركتی را كه در نظر داشتم، به آن قوم نخواهم داد. [۱۰] «حال برو و به تمام ساكنان يهودا و اورشليم هشدار بده و بگو كه من عليه ايشان بلايی تدارک میبينم؛ پس بهتر است از راه زشتشان بازگردند و كردار خود را اصلاح كنند. [۱۱] «اما ايشان جواب خواهند داد: «بيهوده خود را زحمت مده! ما هر طور كه دلمان میخواهد زندگی خواهيم كرد و اميال سركش خود را دنبال خواهيم نمود!» [۱۲] خداوند میفرمايد: «حتی در ميان بتپرستان تاكنون چنين چيزی رخ نداده است! قوم من عمل زشتی مرتكب شده كه تصورش را هم نمیتوان كرد! [۱۳] قلههای بلند كوههای لبنان هرگز بدون برف نمیمانند؛ جويبارهای خنک نيز كه از دور دستها جاری است، هرگز خشک نمیشود. [۱۴] به پايداری اينها میتوان اعتماد كرد، اما به قوم من اعتمادی نيست! زيرا آنها مرا ترک نموده و به بتها روی آوردهاند؛ از راههای هموار قديم بازگشتهاند و در بیراهههای گناه قدم میزنند. [۱۵] از اين رو سرزمينشان چنان ويران خواهد شد كه هركس از آن عبور كند، حيرت نمايد و از تعجب سر خود را تكان دهد. [۱۶] همانطور كه باد شرقی خاک را پراكنده میكند، من هم قوم خود را به هنگام رويارويی با دشمنانشان پراكنده خواهم ساخت؛ و به هنگام مصيبت رويم را برگردانده به ايشان اعتنايی نخواهم نمود!» [۱۷] آنگاه قوم گفتند: «بياييد خود را از شر ارميا خلاص كنيم! ما خود كاهنانی داريم كه شريعت را به ما تعليم میدهند و حكيمانی داريم كه ما را راهنمايی مینمايند و انبيايی داريم كه پيام خدا را به ما اعلام میكنند؛ ديگر چه احتياجی به موعظۀ ارميا داريم؟ پس بياييد به سخنانش گوش فرا ندهيم و تهمتی بر او وارد سازيم تا ديگر بضد ما سخن نگويد!» [۱۸] بنابراين ارميا دعا كرده، گفت: «خداوندا، به سخنانم توجه نما! ببين دربارۀ من چه میگويند. [۱۹] آيا بايد خوبیهای مرا با بدی تلافی كنند؟ برای كشتن من دام گذاشتهاند حال آنكه من بارها نزد تو از ايشان طرفداری كرده و كوشيدهام خشم تو را از ايشان برگردانم. [۲۰] اما حال خداوندا، بگذار فرزندانشان از گرسنگی بميرند و شمشير خون آنها را بريزد؛ زنانشان بيوه بشوند و مادرانشان داغديده! مردها از بيماری بميرند و جوانان در جنگ كشته شوند!
[۶] صداقت نيكان آنها را نجات میدهد، ولی بدكاران در دام خيانت خود گرفتار میشوند. [۷] آدم خدانشناس وقتی بميرد همۀ اميدهايش از بين میرود وانتظاری كه از قدرتش داشت نقش بر آب میشود. [۸] مرد درستكار از تنگنا رهايی میيابد و مرد بدكار بجای او گرفتار میشود. [۹] حرفهای مرد خدانشناس انسان را به هلاكت میكشاند، اما حكمت شخص درستكار او را از هلاكت میرهاند. [۱۰] تمام شهر برای موفقيت آدم خوب شادی میكنند و از مرگ آدم بد خوشحال میشوند. [۱۱] از بركت وجود خداشناسان شهر ترقی میكند، اما شرارت بدكاران موجب تباهی آن میشود. [۱۲] كسی كه در بارۀ ديگران با تحقير صحبت میكند آدم نادانی است. آدم عاقل جلو زبان خود را میگيرد. [۱۳] خبرچين هر جا میرود اسرار ديگران را فاش میكند، ولی شخص امين، اسرار را در دل خود مخفی نگه میدارد. [۱۴] بدون رهبری خردمندانه، ملت در زحمت میافتد؛ اما وجود مشاوران زياد امنيت كشور را تضمين میكند. [۱۵] ضامن آدم غريب نشو چون ضرر خواهی ديد. اگر میخواهی در دردسر نيفتی ضامن كسی نشو. [۱۶] زن نيكو سيرت، عزت و احترام به دست میآورد، اما مردان قوی فقط میتوانند ثروت به چنگ آورند. [۱۷] مرد رحيم به خودش نفع میرساند، اما آدم ستمگر به خودش لطمه میزند. [۱۸] ثروت شخص بدكار، موقتی و ناپايدار است، ولی اجرت آدم خوب جاودانی است. [۱۹] شخص درستكار از حيات برخوردار میشود، اما آدم بدكار بسوی مرگ میرود. [۲۰] خداوند از افراد بدطينت متنفر است، ولی از درستكاران خشنود میباشد. [۲۱] مطمئن باش بدكاران مجازات خواهند شد، اما درستكاران رهايی خواهند يافت. [۲۲] زيبايی در زن نادان مانند حلقۀ طلا در پوزۀ گراز است. [۲۳] آرزوی نيكان هميشه برآورده میشود، اما خشم خدا در انتظار بدكاران است. [۲۴] هستند كسانی كه با سخاوت خرج میكنند و با اين وجود ثروتمند میشوند؛ و هستند كسانی كه بيش از اندازه جمع میكنند، اما عاقبت نيازمند میگردند. [۲۵] شخص سخاوتمند كامياب میشود و هر كه ديگران را سيراب كند خود نيز سيراب خواهد شد. [۲۶] كسی كه غلهاش را احتكار میكند تا به قيمت گرانتری بفروشد، مورد نفرين مردم قرار خواهد گرفت، ولی دعای خير مردم همراه كسی خواهد بود كه غله خود را در زمان احتياج به آنها میفروشد. [۲۷] اگر در پی نيكی باشی مورد لطف خدا خواهی بود، ولی اگر بدنبال بدی بروی جز بدی چيزی نصيبت نخواهد شد.
[۱] آنگاه اليفاز تيمانی پاسخ داد: [۲] ای ايوب، فكر میكرديم آدم عاقلی هستی، ولی سخنان احمقانهای به زبان میآوری. حرفهای تو پوچ و توخالی است. [۳] هيچ آدم حكيمی با اين حرفهای پوچ از خود دفاع نمیكند. [۴] مگر از خدا نمیترسی؟ مگر برای او احترامی قايل نيستی؟ [۵] حرفهای تو گناهانت را آشكار میسازد. تو با حيله و نيرنگ صحبت میكنی. [۶] لازم نيست من تو را محكوم كنم، چون دهان خودت تو را محكوم میكند. [۷] آيا تو داناترين شخص روی زمين هستی؟ آيا تو قبل از ساخته شدن كوهها وجود داشتهای و از نقشههای مخفی خدا با خبر بودهای؟ آيا حكمت در انحصار توست؟ [۸] تو چه چيزی بيشتر از ما میدانی؟ تو چه میفهمی كه ما نمیفهميم؟ [۹] در ميان ما ريشسفيدانی هستند كه سنشان از پدر تو هم بيشتر است! [۱۰] آيا تسلی خدا برای تو كم است كه آن را رد میكنی؟ ما از طرف خدا با ملايمت با تو سخن گفتيم. [۱۱] ولی تو به هيجان آمدهای و چشمانت از شدت عصبانيت برق میزنند. [۱۲] تو بضد خدا سخن میگويی. [۱۳] بر روی تمام زمين كدام انسانی میتواند آنقدر پاک و خوب باشد كه تو ادعا میكنی كه هستی؟ [۱۴] خدا حتی به فرشتگان خود نيز اعتماد ندارد! در نظر او حتی آسمانها نيز پاک نيستند، [۱۵] چه رسد به انسان كه گناه را مثل آب سر میكشد. [۱۶] حال، به حقايقی كه به تجربه ياد گرفتهام گوش بده. من اين حقايق را از خردمندان ياد گرفتهام. پدران ايشان نيز همين حقايق را به آنها آموختند و چيزی از آنها مخفی نداشتند، و در سرزمينشان بيگانگانی نبودند كه آنها را از راه خدا منحرف سازند: [۱۷] مرد شرير تمام عمرش در زحمت است. [۱۸] صداهای ترسناک در گوش او طنين میاندازد و زمانی كه خيال میكند در امان است، ناگهان غارتگران بر او هجوم میآورند. [۱۹] در تاريكی جرأت نمیكند از خانهاش بيرون برود، چون میترسد كشته شود. [۲۰] بدنبال نان، اين در و آن در میزند و اميدی به آينده ندارد. [۲۱] مصيبت و بدبختی مانند پادشاهی كه آمادۀ جنگ است، او را به وحشت میاندازد و بر او غلبه میكند، [۲۲] زيرا او مشت خود را بر ضد خدای قادر مطلق گره كرده، او را به مبارزه میطلبد، [۲۳] و گستاخانه سپر خود را به دست گرفته، بسوی او حملهور میشود. [۲۴] مرد شرور هر چند ثروتمند باشد، ولی عاقبت در شهرهای ويران و خانههای متروک و در حال فرو ريختن سكونت خواهد كرد [۲۵] و تمام ثروتش بر باد خواهد رفت. [۲۶] تاريكی برای هميشه او را فرا خواهد گرفت. نفس خدا او را از بين خواهد برد و شعلههای آتش، دار و ندار او را خواهد سوزانيد. [۲۷] پس بهتر است با تكيه كردن به آنچه كه ناپايدار و فانی است خود را گول نزند، زيرا اين كار ثمری ندارد. [۲۸] قبل از آنكه بميرد، بيهودگی تمام چيزهايی كه بر آنها تكيه میكرد برايش آشكار خواهد شد، زيرا تمام آنها نيست و نابود خواهند شد. [۲۹] او مانند درخت انگوری كه ميوهاش قبل از رسيدن پلاسيده و مثل درخت زيتونی كه شكوفههايش ريخته باشد، بیثمر خواهد بود. [۳۰] اشخاص خدانشناس، بیكس خواهند ماند و خانههايی كه با رشوه ساختهاند در آتش خواهد سوخت. [۳۱] وجود اين اشخاص از شرارت پر است و آنها غير از گناه و نيرنگ چيزی به بار نمیآورند. [۳۲] آنگاه ايوب پاسخ داد: [۳۳] من از اين حرفها زياد شنيدهام. همۀ شما تسلیدهندگان مزاحم هستيد. [۳۴] آيا اين سخنان بيهودۀ شما پايانی ندارد؟ چه كسی شما را مجبور كرده اينهمه بحث كنيد؟ [۳۵] اگر بجای شما بودم من هم میتوانستم همين حرفها را بزنم و سرم را تكان داده، شما را به باد انتقاد و ريشخند بگيرم.
Persian Bible (FACB) 2005
Persian Contemporary Bible 1995, 2005, 2018 by Biblica, Inc.®