[۹] آنگاه انبارهای تو پر از وفور نعمت خواهد شد و خمرههايت از شراب تازه لبريز خواهد گرديد. [۱۰] پسرم، وقتی خداوند تو را تأديب و تنبيه میكند، از او آزرده خاطر نشو، زيرا تنبيه كردن او دليل محبت اوست.
«گمان مبريد كه آمدهام تا تورات موسی و نوشتههای ساير انبياء را منسوخ كنم. من آمدهام تا آنها را تكميل نمايم و به انجام رسانم.
[۵] قربانیهای سوختنی و ساير قربانیها، عشر دارايیتان، هدايای مخصوص، هدايای نذری، هدايای داوطلبانه، و نخستزادههای گلهها و رمههايتان را به آنجا بياوريد. [۶] در آنجا شما و خانوادههايتان در حضور خداوند، خدايتان خواهيد خورد و از دسترنج خود لذت خواهيد برد، زيرا او شما را بركت داده است.
ولی اگر چشمت با شهوت و طمع تيره شده باشد، تمام وجودت هم در تاريكی عميقی فرو خواهد رفت. چه تاريكی وحشتناكی!
[۱۹] تنها چيزی كه میپذيرم، خوراكی است كه افراد من خوردهاند؛ اما سهم عانر و اشكول و ممری را كه همراه من با دشمن جنگيدند، به ايشان بده.» [۲۰] بعد از اين وقايع، خداوند در رويا به ابرام چنين گفت: «ای ابرام نترس، زيرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم كرد و اجری بسيار عظيم به تو خواهم داد.»
ای عصاكشهای كور، كه پشه را از صافی میگذرانيد ولی شتر را میبلعيد!
[۲۰] يعقوب به سفر خود ادامه داد تا به ديار مشرق رسيد. [۲۱] در صحرا چاهی ديد كه سه گله گوسفند كنار آن خوابيدهاند، زيرا از آن چاه، گلهها را آب میدادند. اما سنگی بزرگ بر دهانه چاه قرار داشت. [۲۲] (رسم بر اين بود كه وقتی همۀ گلهها جمع میشدند، آن سنگ را از سر چاه برمیداشتند و پس از سيراب كردن گلهها، دوباره سنگ را بر سرچاه میغلطانيدند.)
چون دهيکهای قوم اسرائيل كه بصورت هديۀ مخصوص به من تقديم میشود، از آن لاویها خواهد بود. اين ميراث ايشان است و ايشان ملكی در سرزمين اسرائيل نخواهند داشت.»
[۳۵] از كاهنان: سرايا، ارميا، عزرا، امريا، ملوک، حطوش، شكنيا، رحوم، مريموت، عدو، جنتوی، ابيا، ميامين، معديا، بلجه، شمعيا، يوياريب، يدعيا، سلو، عاموق، حلقيا، يدعيا. اين افراد در زمان يهوشع از رهبران كاهنان بودند. [۳۶] از لاويان: اين لاويان دستۀ اول سرايندگان را رهبری میكردند: يشوع، بنوی، قدمیئيل، شربيا، يهودا، متنيا. [۳۷] بقبقيا، عنی و همراهان آنها نيز دسته دوم را رهبری مینمودند.
[۴۱] سپس عيسی به مكانی از خانۀ خدا رفت كه در آنجا صندوق اعانات بود. او به مردمی كه پول خود را در صندوق میانداختند چشم دوخته بود. بعضی كه ثروتمند بودند مبلغ زيادی تقديم میكردند. [۴۲] در آن ميان يک بيوه زن فقير هم آمد و دو سكۀ كمارزش در صندوق انداخت. [۴۳] عيسی شاگردان خود را فراخواند و به ايشان فرمود: «آنچه اين بيوه زن فقير در صندوق انداخت، از تمام آنچه كه اين ثروتمندان هديه كردند، بيشتر بود. چون آنان جزئی از ثروت خود را به خدا دادند، ولی اين زن تمام دارايی خود را داد.» [۴۴] آن روز، هنگامی كه از خانۀ خدا بيرون میرفتند، يكی از شاگردان به تعريف از ساختمانهای خانۀ خدا پرداخت و گفت: «استاد ببينيد اين ساختمانها چقدر زيبا هستند! چه سنگبریهای ظريفی دارند!»
ای ايمانداران عزيز، در مقابل اين لطف و رحمت خدا، التماس میكنم كه بدنهای خود را مانند قربانی زنده و مقدس به او تقديم كنيد، زيرا اين است قربانی كه مورد پسند اوست. شايسته است او را اين چنين عبادت و خدمت كنيد.
[۳۰] اين است دستوراتی كه خداوند در كوه سينا توسط موسی به قوم اسرائيل داد. [۳۱] در روز اولِ ماه دوم از سال دوم، بعد از بيرون آمدن قوم اسرائيل از مصر، زمانی كه قوم در بيابان سينا اردو زده بود، خداوند در خيمۀ عبادت به موسی فرمود: [۳۲] «تو و هارون به كمک رهبران هر قبيله، قوم اسرائيل را برحسب قبيله و خاندان سرشماری كنيد و تمام مردان بيست ساله و بالاتر را كه قادر به جنگيدن هستند بشماريد.» رهبرانی كه از هر قبيله برای اين كار تعيين شدند عبارت بودند از: اليصور (پسر شدیئور)، از قبيلۀ رئوبين؛ شلومیئيل (پسر صوريشدای)، از قبيلۀ شمعون؛ نحشون (پسر عميناداب)، از قبيلۀ يهودا؛ نتنائيل (پسر صوغر)، از قبيلۀ يساكار؛ الیآب (پسر حيلون)، از قبيله زبولون؛ اليشمع (پسر عميهود)، از قبيلۀ افرايم، پسر يوسف؛ جملیئيل (پسر فدهصور)، از قبيلۀ منسی، پسر يوسف؛ ابيدان (پسر جدعونی)، از قبيلۀ بنيامين؛ اخيعزر (پسر عميشدای)، از قبيلهٔ دان؛ فجعیئيل (پسر عكران)، از قبيلهٔ اشير؛ الياساف (پسر دعوئيل)، از قبيلۀ جاد؛ اخيرع (پسر عينان)، از قبيلۀ نفتالی. [۳۳] اينها رهبرانی بودند كه از ميان قوم اسرائيل برای اين كار انتخاب شدند. [۳۴] در همان روز موسی و هارون همراه رهبران قبايل، تمام مردان بيست ساله و بالاتر را برای اسمنويسی احضار نمودند و همانطور كه خداوند به موسی امر فرموده بود هر مرد برحسب خاندان و خانوادهاش اسمنويسی شد.
[۹] آنگاه انبارهای تو پر از وفور نعمت خواهد شد و خمرههايت از شراب تازه لبريز خواهد گرديد. [۱۰] پسرم، وقتی خداوند تو را تأديب و تنبيه میكند، از او آزرده خاطر نشو، زيرا تنبيه كردن او دليل محبت اوست.
[۸] «آيا كسی از خدا دزدی میكند؟ ولی شما از من دزدی كردهايد! «میپرسيد: مقصودت چيست؟ «مقصودم ده يکها و هداياست. [۹] ای قوم اسرائيل، همۀ شما ملعون هستيد، زيرا از مال من میدزديد. [۱۰] ده يک دارايی خود را بطور كامل به خانۀ من بياوريد تا خوراک كافی در آنجا باشد. به اين ترتيب مرا امتحان كنيد و ببينيد چگونه روزنههای آسمان را باز میكنم و شما را از بركات خود لبريز میسازم! [۱۱] من حشرات و آفات را از زمين شما دور میكنم تا محصولتان از بين نرود و تاكستانهايتان ميوۀ فراوان بدهند. [۱۲] همۀ قومها شما را خوشبخت خواهند خواند، زيرا صاحب سرزمينی با صفا خواهيد بود.»
[۵] قربانیهای سوختنی و ساير قربانیها، عشر دارايیتان، هدايای مخصوص، هدايای نذری، هدايای داوطلبانه، و نخستزادههای گلهها و رمههايتان را به آنجا بياوريد. [۶] در آنجا شما و خانوادههايتان در حضور خداوند، خدايتان خواهيد خورد و از دسترنج خود لذت خواهيد برد، زيرا او شما را بركت داده است.
[۱۹] تنها چيزی كه میپذيرم، خوراكی است كه افراد من خوردهاند؛ اما سهم عانر و اشكول و ممری را كه همراه من با دشمن جنگيدند، به ايشان بده.» [۲۰] بعد از اين وقايع، خداوند در رويا به ابرام چنين گفت: «ای ابرام نترس، زيرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم كرد و اجری بسيار عظيم به تو خواهم داد.»
[۲۰] يعقوب به سفر خود ادامه داد تا به ديار مشرق رسيد. [۲۱] در صحرا چاهی ديد كه سه گله گوسفند كنار آن خوابيدهاند، زيرا از آن چاه، گلهها را آب میدادند. اما سنگی بزرگ بر دهانه چاه قرار داشت. [۲۲] (رسم بر اين بود كه وقتی همۀ گلهها جمع میشدند، آن سنگ را از سر چاه برمیداشتند و پس از سيراب كردن گلهها، دوباره سنگ را بر سرچاه میغلطانيدند.)
[۳۵] از كاهنان: سرايا، ارميا، عزرا، امريا، ملوک، حطوش، شكنيا، رحوم، مريموت، عدو، جنتوی، ابيا، ميامين، معديا، بلجه، شمعيا، يوياريب، يدعيا، سلو، عاموق، حلقيا، يدعيا. اين افراد در زمان يهوشع از رهبران كاهنان بودند. [۳۶] از لاويان: اين لاويان دستۀ اول سرايندگان را رهبری میكردند: يشوع، بنوی، قدمیئيل، شربيا، يهودا، متنيا. [۳۷] بقبقيا، عنی و همراهان آنها نيز دسته دوم را رهبری مینمودند.
[۴۱] سپس عيسی به مكانی از خانۀ خدا رفت كه در آنجا صندوق اعانات بود. او به مردمی كه پول خود را در صندوق میانداختند چشم دوخته بود. بعضی كه ثروتمند بودند مبلغ زيادی تقديم میكردند. [۴۲] در آن ميان يک بيوه زن فقير هم آمد و دو سكۀ كمارزش در صندوق انداخت. [۴۳] عيسی شاگردان خود را فراخواند و به ايشان فرمود: «آنچه اين بيوه زن فقير در صندوق انداخت، از تمام آنچه كه اين ثروتمندان هديه كردند، بيشتر بود. چون آنان جزئی از ثروت خود را به خدا دادند، ولی اين زن تمام دارايی خود را داد.» [۴۴] آن روز، هنگامی كه از خانۀ خدا بيرون میرفتند، يكی از شاگردان به تعريف از ساختمانهای خانۀ خدا پرداخت و گفت: «استاد ببينيد اين ساختمانها چقدر زيبا هستند! چه سنگبریهای ظريفی دارند!»
[۳۰] اين است دستوراتی كه خداوند در كوه سينا توسط موسی به قوم اسرائيل داد. [۳۱] در روز اولِ ماه دوم از سال دوم، بعد از بيرون آمدن قوم اسرائيل از مصر، زمانی كه قوم در بيابان سينا اردو زده بود، خداوند در خيمۀ عبادت به موسی فرمود: [۳۲] «تو و هارون به كمک رهبران هر قبيله، قوم اسرائيل را برحسب قبيله و خاندان سرشماری كنيد و تمام مردان بيست ساله و بالاتر را كه قادر به جنگيدن هستند بشماريد.» رهبرانی كه از هر قبيله برای اين كار تعيين شدند عبارت بودند از: اليصور (پسر شدیئور)، از قبيلۀ رئوبين؛ شلومیئيل (پسر صوريشدای)، از قبيلۀ شمعون؛ نحشون (پسر عميناداب)، از قبيلۀ يهودا؛ نتنائيل (پسر صوغر)، از قبيلۀ يساكار؛ الیآب (پسر حيلون)، از قبيله زبولون؛ اليشمع (پسر عميهود)، از قبيلۀ افرايم، پسر يوسف؛ جملیئيل (پسر فدهصور)، از قبيلۀ منسی، پسر يوسف؛ ابيدان (پسر جدعونی)، از قبيلۀ بنيامين؛ اخيعزر (پسر عميشدای)، از قبيلهٔ دان؛ فجعیئيل (پسر عكران)، از قبيلهٔ اشير؛ الياساف (پسر دعوئيل)، از قبيلۀ جاد؛ اخيرع (پسر عينان)، از قبيلۀ نفتالی. [۳۳] اينها رهبرانی بودند كه از ميان قوم اسرائيل برای اين كار انتخاب شدند. [۳۴] در همان روز موسی و هارون همراه رهبران قبايل، تمام مردان بيست ساله و بالاتر را برای اسمنويسی احضار نمودند و همانطور كه خداوند به موسی امر فرموده بود هر مرد برحسب خاندان و خانوادهاش اسمنويسی شد.
[۸] «آيا كسی از خدا دزدی میكند؟ ولی شما از من دزدی كردهايد! «میپرسيد: مقصودت چيست؟ «مقصودم ده يکها و هداياست. [۹] ای قوم اسرائيل، همۀ شما ملعون هستيد، زيرا از مال من میدزديد. [۱۰] ده يک دارايی خود را بطور كامل به خانۀ من بياوريد تا خوراک كافی در آنجا باشد. به اين ترتيب مرا امتحان كنيد و ببينيد چگونه روزنههای آسمان را باز میكنم و شما را از بركات خود لبريز میسازم! [۱۱] من حشرات و آفات را از زمين شما دور میكنم تا محصولتان از بين نرود و تاكستانهايتان ميوۀ فراوان بدهند. [۱۲] همۀ قومها شما را خوشبخت خواهند خواند، زيرا صاحب سرزمينی با صفا خواهيد بود.»
[۲۱] اما اكنون خدا راه ديگری برای نجات به ما نشان داده است. ما تابحال سعی میكرديم با اجرای مقررات و تشريفات مذهبی، به اين نجات و رستگاری دست يابيم و در حضور خدا پاک و بیگناه شمرده شويم. اما در اين راه نوين، ديگر چنين نيست، هر چند كه اين راه، چندان هم تازه نيست، زيرا كتاب آسمانی ما از زمانهای گذشته نويد آن را داده بود. اينک خدا چنين مقرر داشته كه اگر كسی به مسيح ايمان بياورد، از سر تقصيرات او بگذرد و او را كاملاً «بیگناه» بحساب آورد. همه انسانها نيز بدون توجه به مقام و يا سوابقشان، میتوانند ازهمين راه، يعنی «ايمان به عيسی مسيح» نجات يابند. [۲۲] زيرا همه گناه كردهاند و هيچكس به آن كمال مطلوب و پرجلالی كه خدا انتظار دارد، نرسيده است. [۲۳] اما اكنون اگر به عيسی مسيح ايمان آوريم، خدا ما را كاملاً «بیگناه» به حساب میآورد، چون عيسی مسيح به لطف خود بطور رايگان گناهان ما را برداشته است. [۲۴] خدا عيسی مسيح را فرستاد تا مجازات گناهان ما را متحمل شود و خشم و غضب خدا را از ما برگرداند. خدا خون مسيح و ايمان ما را وسيلهای ساخت برای نجات ما از غضب خود. به اين ترتيب او عدالت خود را ظاهر نمود. اگر او كسانی را كه در زمانهای گذشته گناه كرده بودند مجازات نكرد، اين هم كاملاً عادلانه بود، زيرا او منتظر زمانی بود كه مسيح بيايد و گناهان آنان را نيز پاک سازد. [۲۵] در زمان حاضر نيز خدا از همين راه گناهكاران را به حضور خود میپذيرد، زيرا عيسی مسيح گناهان ايشان را برداشته است. اما آيا اين بیانصافی نيست كه خدا گناهكاران را بیگناه بشمارد؟ نه، زيرا خدا اين كار را بر اساس ايمانشان به عيسی مسيح انجام میدهد، يعنی ايمان به كسی كه با خون خود گناهانشان را پاک كرده است. [۲۶] آيا حالا ديگر كسی میتواند به خود ببالد و تصور كند كه با پرهيزكاری و اعمال نيک خود، نجات يافته و مقبول خدا گشته است؟ هرگز! چرا؟ زيرا نجات، نه از كارهای نيک ما و انجام تشريفات مذهبی، بلكه از كارهايی كه عيسی مسيح برای ما انجام داد و از ايمانی كه ما به او داريم، بدست میآيد. [۲۷] پس ما بوسيلۀ ايمان به عيسی مسيح نجات میيابيم و در حضور خدا بیگناه به حساب میآييم، نه بسبب كارهای خوب خود يا انجام تشريفات مذهبی. [۲۸] آيا خدا فقط يهوديان را از اين راه نجات میدهد؟ نه، غيريهوديان نيز میتوانند از همين راه به حضور خدا راه يابند. [۲۹] زيرا در نظر خدا همه يكسانند. همه، چه يهودی و چه غيريهودی، بوسيلۀ ايمان بیگناه محسوب میشوند. [۳۰] حال كه بوسيلۀ ايمان نجات میيابيم، آيا ديگر لازم نيست شريعت و احكام خدا را اطاعت نماييم؟ نه، درست برعكس است! زيرا فقط زمانی میتوانيم احكام خدا را اطاعت كنيم كه به عيسی مسيح ايمان آوريم. [۳۱] حال ببينيم خدا جدّ ما ابراهيم را بر چه اساس بیگناه بحساب آورد؛ آيا بخاطر اعمال نيک او و انجام تشريفات مذهبی بود، يا بخاطر ايمانش؟ اگر بخاطر اعمال نيكش بود، پس جا داشت كه بخود ببالد. اما از ديدگاه خدا، ابراهيم هيچ علتی برای باليدن نداشت.
پس حال، قادريم احكام و دستورات خدا را اطاعت كنيم، زيرا عنان زندگی ما در دست روح خداست نه در دست طبيعت كهنه و گناهآلود ما.
Persian Bible (FACB) 2005
Persian Contemporary Bible 1995, 2005, 2018 by Biblica, Inc.®