محبت از بدی مسرور نمیشود، امّا با حقیقت شادی میکند.
ما میدانیم که از خدا هستیم و تمامی دنیا در آن شریر لمیده است.
بلکه از همۀ آنان که پیش از تو بودند بیشتر شرارت ورزیدی و رفته، برای خود خدایانِ غیر و بتهای ریخته شده ساختی، و خشم مرا برافروخته، مرا پشت سر خود افکندی.
ایلیا به او گفت: «مترس. برو و آنچه گفتی بکن؛ ولی نخست قرصِ نانی کوچک از آن برایم بپز و نزدم بیاور و بعد از آن، برای خود و پسرت چیزی بپز.
بدی را با بدی و دشنام را با دشنام پاسخ مگویید، بلکه در مقابل، برکت بطلبید، زیرا برای همین فرا خوانده شدهاید تا وارث برکت شوید.
اما سموئیل بدیشان گفت: «مترسید. شما براستی تمامی این شرارت را مرتکب شدهاید، اما از پیروی خداوند بازمگردید، بلکه او را به تمامی دل عبادت کنید.
زیرا تمرد همچون گناه غیبگویی است، و گردنکِشی همچون شرارتِ بتپرستی. از آنجا که تو کلام خداوند را رد کردی، خداوند نیز تو را از پادشاهی رد کرده است.»
از هر گونه بدی دوری کنید.
پدران ما خیانت ورزیده، آنچه را که در نظر یهوه خدایمان بد بود به جا آوردند، و او را ترک گفتند. آنان از مسکن خداوند روی گردانیده، به او پشت کردند.
از امیال جوانی بگریز، و به همراه آنان که با دلی پاک خداوند را میخوانند، در پی پارسایی و ایمان و محبت و صلح باش.
وای بر کسانی که بدی را نیکی و نیکی را بدی میخوانند؛ وای بر آنان که ظلمت را در جای نور و نور را در جای ظلمت مینشانند؛ وای بر آنان که تلخی را در جای شیرینی و شیرینی را در جای تلخی مینهند!
چراکه خبیث به خباثت سخن میگوید و دل او به شرارت اشتغال دارد. فساد را پیشه کرده است و دربارۀ خداوند عقاید نادرست میپراکَنَد. گرسنگان را تهیدست رها میکند و آب را از تشنهلبان دریغ میدارد.
زیرا هر آن که بدی را به جا میآورَد از نور نفرت دارد و نزد نور نمیآید، مبادا کارهایش آشکار شده، رسوا گردد.
اما چون آن داور میمرد، آنان بار دیگر منحرف میشدند و از پدران خود نیز فاسدتر عمل کرده، خدایان غیر را پیروی مینمودند و آنها را عبادت و سَجده میکردند. آنان از هیچیک از عادتها یا راههای خودسرانۀ خود دست نمیکشیدند.
بنا بر مشاهدات من، آنان که شرارت شیار میکنند و شقاوت میکارَند، همان را دِرو میکنند.
خویشتن را حکیم مپندار؛ از خداوند بترس و از شرارت دوری کن.
زیرا تا شرارتی نکنند نمیخُسبند، و تا کسی را نلغزانند خواب به چشمشان نمیآید.
ترس خداوند، نفرت از بدی است؛ من از کبر و غرور، راه بد و زبان منحرف نفرت دارم.
طریق خداوند برای راستان قلعۀ مستحکم است، برای بدکاران، نابودی.
خیانت است در دل کسانی که نقشههای پلید میکشند، اما شادی نصیب کسانی است که صلح برقرار میکنند.
بنگر آن کس را که به شرارت آبستن شده، و به فتنه حامله گشته، دروغ میزاید.
مرا با شریران محکوم مکن، با آنان که شرارت را پیشۀ خود ساختهاند؛ که با همسایگانشان دَم از صلح و صفا میزنند، اما بدی در دل ایشان است.
زیرا که بدکاران منقطع خواهند شد، اما منتظران خداوند زمین را به میراث خواهند برد.
دهان خویش به بدی میگشایی و زبانت را به فریب عادت دادهای.
چشمانشان از فربهی به در آمده است و خیالات دل ایشان را حد و مرزی نیست.
دل مرا از گرایش به شرارت بازدار، تا همراه مردان بدکار مرتکب اعمال زشت نشوم، و از لذایذ ایشان نخورم!
پس مگذارید گناه در بدنهای فانی شما فرمان براند تا امیال آن را اطاعت کنید.
مغلوب بدی مشو، بلکه بدی را با نیکویی مغلوب ساز.
[۲۱] زیرا اینهاست آنچه از درون و دل انسان بیرون میآید: افکار پلید، بیعفتی، دزدی، قتل، زنا، [۲۲] طمع، بدخواهی، حیله، هرزگی، حسادت، تهمت، تکبّر و حماقت.
[۳۴] ای افعیزادگان، شما که بدسیرت هستید، چگونه میتوانید سخن نیکو بگویید؟ زیرا زبان از آنچه دل از آن لبریز است، سخن میگوید. [۳۵] شخص نیک، از خزانۀ نیکوی دل خود نیکویی برمیآوَرَد و شخص بد، از خزانۀ بد دل خود، بدی.
[۱۳] هیچکس چون وسوسه میشود، نگوید: «خداست که مرا وسوسه میکند،» زیرا خدا با هیچ بدی وسوسه نمیشود، و کسی را نیز وسوسه نمیکند. [۱۴] هنگامی که کسی وسوسه میشود، هوای نَفْس خودِ اوست که او را میفریبد و به دام میافکند.
[۶] زبان نیز آتش است؛ دنیایی است از نادرستی در میان اعضای بدن ما که همۀ وجود انسان را آلوده میکند و دایرۀ کائنات را به آتش میکشد - آتشی که جهنم آن را افروخته است! [۷] انسان همه گونه حیوان و پرنده و خزنده و جاندار دریایی را رام میکند و کرده است، [۸] امّا هیچ انسانی قادر به رام کردن زبان نیست. زبان شرارتی است سرکش و پر از زهرِ کشنده!
[۲۹] بلکه یهودی آن است که در باطن یهودی باشد و ختنه نیز امری است قلبی که به دست روح انجام میشود، نه به واسطۀ آنچه نوشتهای بیش نیست. چنین کسی را خدا تحسین میکند، نه انسان. [۳۰] پس مزیّت یهودی بودن چیست و ختنه را چه ارزشی است؟ [۳۱] بسیار از هر لحاظ. نخست آنکه کلام خدا بدیشان به امانت سپرده شده است. [۳۲] امّا اگر برخی از آنان امین نبودند، چه باید گفت؟ آیا امین نبودن آنها، امانت خدا را باطل میسازد؟
[۸] امّا بر خودخواهان و منکرانِ حقیقت و شرارتپیشگان، خشم و غضب خود را فرو خواهد ریخت. [۹] هر کس که مرتکب اعمال بد شود دچار رنج و عذاب خواهد شد، نخست یهود و سپس یونانی. [۱۰] امّا هر که نیکویی کند، از جلال و حرمت و آرامش برخوردار خواهد شد، نخست یهود و سپس یونانی. [۱۱] زیرا خدا تبعیض قائل نمیشود. [۱۲] همۀ کسانی که بدون شریعت گناه میکنند، بدون شریعت نیز هلاک خواهند شد؛ و همۀ کسانی که زیر شریعت مرتکب گناه میشوند، بنا بر موازین شریعت داوری خواهند شد.
[۱۲] زیرا ما را کشتی گرفتن با جسم و خون نیست، بلکه ما علیه قدرتها، علیه ریاستها، علیه خداوندگاران این دنیای تاریک، و علیه فوجهای ارواح شریر در جایهای آسمانی میجنگیم. [۱۳] پس اسلحۀ کامل خدا را بر تن کنید، تا در روز شرّ شما را یارای ایستادگی باشد، و بتوانید پس از انجام همه چیز، بایستید. [۱۴] پس استوار ایستاده، کمربند حقیقت را به میان ببندید و زرۀ پارسایی را بر تن کنید، [۱۵] و کفش آمادگی برای اعلام انجیلِ سلامتی را به پا نمایید. [۱۶] افزون بر این همه، سپر ایمان را برگیرید، تا بتوانید با آن، همۀ تیرهای آتشین آن شریر را خاموش کنید.
[۱۶] حکیم میترسد و از بدی اجتناب میکند، اما نادان، آسودهخیال پیش میرود! [۱۷] شخص تندخو احمقانه رفتار میکند، حیلهگر منفور است. [۱۸] میراث سادهلوحان حماقت است، اما بر سر عاقلان تاج معرفت گذاشته میشود. [۱۹] بَدان در برابر نیکان سر تعظیم فرود خواهند آورد، و شریران نزد دروازههای پارسایان. [۲۰] فقیر حتی نزد کسانِ خود نیز منفور است، اما بسیارند دوستداران مرد دولتمند. [۲۱] آن که همسایهاش را خوار شمارد گناه میورزد، اما خجسته آن که با فقیران مهربان باشد. [۲۲] آیا کسانی که نقشههای پلید میکشند، گمراه نمیشوند؟ اما محبت و امانت نصیب کسانی است که نقشههای نیکو در سر دارند.
[۱۹] زیرا آن عمل نیکو را که میخواهم، انجام نمیدهم، بلکه عمل بدی را که نمیخواهم، به جا میآورم. [۲۰] حال اگر دست به عملی میزنم که نمیخواهم انجام دهم، پس دیگر من انجامدهندۀ آن نیستم، بلکه گناهی که در من ساکن است. [۲۱] پس این قانون را مییابم که وقتی میخواهم نیکویی کنم، بدی نزد من است. [۲۲] من در باطن از شریعت خدا مسرورم، [۲۳] امّا قانونی دیگر در اعضای خود میبینم که با شریعتی که ذهن من آن را میپذیرد، در ستیز است و مرا اسیر قانونِ گناه میسازد که در اعضای من است. [۲۴] آه که چه شخص نگونبختی هستم! کیست که مرا از این پیکرِ مرگ رهایی بخشد؟ [۲۵] خدا را سپاس باد - به واسطۀ خداوند ما عیسی مسیح! باری، من با ذهن خود شریعت خدا را بندگی میکنم، امّا با نَفْس خود قانون گناه را.
[۳۶] سپس عیسی جمعیت را ترک گفت و به داخل خانه رفت. آنگاه شاگردانش نزد او آمدند و گفتند: «مَثَل علفهای هرز مزرعه را برای ما شرح بده.» [۳۷] او در پاسخ گفت: «شخصی که بذر خوب در مزرعه میکارد، پسر انسان است. [۳۸] مزرعه، این جهان است؛ و بذر خوب، فرزندان پادشاهی آسمانند. علفهای هرز، فرزندان آن شَریرند؛ [۳۹] و دشمنی که آنها را میکارد، ابلیس است. فصل درو، پایان این عصر است؛ و دروگران، فرشتگانند. [۴۰] همانگونه که علفهای هرز را جمع کرده در آتش میسوزانند، در پایان این عصر نیز چنین خواهد شد. [۴۱] پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنها هر چه را که باعث گناه میشود و نیز تمام بدکاران را از پادشاهی او جمع خواهند کرد [۴۲] و آنها را در کورۀ آتش خواهند افکند، جایی که گریه و دندان به دندان ساییدن خواهد بود. [۴۳] آنگاه پارسایان در پادشاهی پدر خود، همچون خورشید خواهند درخشید. هر که گوش دارد، بشنود.
[۱۲] شخص رذل و خبیث با زبانی کج میگردد، [۱۳] با چشم چشمک میزند، با پا علامت میدهد، به انگشت اشاره میکند، [۱۴] با دلی منحرف شرارتها ابداع میکند و هر دَم تخم نفاق میپاشد. [۱۵] از این رو، ناگهان بلا بر او نازل خواهد شد، و در دَمی، از پا در خواهد آمد و علاجی نخواهد بود. [۱۶] شش چیز است که خداوند از آنها بیزار است، بلکه هفت چیز، که از آنها کراهت دارد: [۱۷] چشمان متکبر، زبان دروغگو، دستانی که خون بیگناه را میریزد، [۱۸] دلی که نقشههای شریرانه میکشد، پاهایی که برای بدی تیزرو است، [۱۹] شاهد دروغینی که دروغها میبافد و آن که تخم نفاق میان برادران میپاشد.
[۱] و اما چون شمار آدمیان بر زمین فزونی گرفت و دختران برای ایشان زاده شدند، [۲] پسران خدا دیدند که دختران آدمیان زیبارویند، و هر یک را که برمیگزیدند به زنی میگرفتند. [۳] و خداوند فرمود: «روح من همیشه در انسان نخواهد ماند، زیرا که او موجودی فانی است: روزهای او صد و بیست سال خواهد بود.» [۴] در آن روزگار و پس از آن، غولپیکران بر زمین بودند، زمانی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آنان فرزندان برای ایشان به دنیا آوردند. اینان پهلوانانی از روزگاران کهن بودند که مردانی نامآور شدند. [۵] و خداوند دید که شرارت انسان بر زمین بسیار است، و هر نیتِ اندیشههای دل او پیوسته برای بدی است و بس؛ [۶] و خداوند از این که انسان را بر زمین ساخته بود، متأسف شد و در دل خود غمگین گشت. [۷] پس خداوند فرمود: «انسان را که آفریدهام از روی زمین محو خواهم ساخت، انسان و چارپایان و خزندگان و پرندگان آسمان را، زیرا که از ساختن آنها متأسف شدم.» [۸] اما نوح در نظر خداوند فیض یافت.
[۲] آنان که اربابانشان ایماندارند، نباید به دلیل رابطۀ برادری، ایشان را کمتر حرمت بگذارند. بلکه برعکس، باید حتی نیکوتر خدمت کنند، زیرا سود خدمتشان به کسانی میرسد که ایماندار و عزیزند. این را تعلیم ده و به انجامش ترغیبشان کن. [۳] اگر کسی به گونهای دیگر تعلیم دهد و با گفتار صحیح خداوند ما عیسی مسیح و تعلیم دیندارانه موافق نباشد، [۴] مستِ غرور شده است و هیچ نمیفهمد. چنین کس عطشی بیمارگونه به جرّ و بحث و مجادله بر سر کلمات دارد، که از آن حسد و نزاع و ناسزاگویی و بدگمانی برمیخیزد [۵] و موجب کشمکش دائمی میان افرادی میشود که فکرشان فاسد شده است و از حقیقت منحرف گشته، گمان میکنند دینداری وسیلهای است برای سودجویی. [۶] امّا دینداری با قناعت، سودی عظیم است. [۷] چرا که به این جهان هیچ نیاوردهایم و از آن نیز هیچ نخواهیم برد. [۸] پس اگر خوراک و پوشاک و سرپناهی داریم، قانع خواهیم بود. [۹] امّا آنان که سودای ثروتمند شدن دارند، دچار وسوسه میشوند و به دام امیال پوچ و زیانباری گرفتار میآیند که موجب تباهی و نابودی انسان میگردد. [۱۰] زیرا پولدوستی ریشهای است که همه گونه بدی از آن به بار میآید، و بعضی در آرزوی ثروت، از ایمان منحرف گشته، خود را به دردهای بسیار مجروح ساختهاند.
[۱۳] زبان از بدی نگاه دار و لبان از فریب فرو بند؛ [۱۴] از بدی روی بگردان و نیکویی پیشه کن، آرام بجوی و در پی صلح باش. [۱۵] چشمان خداوند، بر پارسایان است و گوشهایش به فریاد کمک ایشان؛ [۱۶] روی خداوند بر ضد بدکاران است، تا یاد ایشان را از روی زمین برچیند. [۱۷] پارسایان فریاد برمیآورند، و خداوند آنان را میشنود؛ او ایشان را از همۀ تنگیهایشان میرهاند. [۱۸] خداوند نزدیک شکستهدلان است و کوفته شدگانِ در روح را نجات میبخشد. [۱۹] پارسا را مشقت بسیار است، اما خداوند او را از همۀ آنها خواهد رهانید؛ [۲۰] همۀ استخوانهای او را حفظ خواهد کرد، که یکی از آنها نیز نخواهد شکست. [۲۱] شریر را شرارت از پا در خواهد آورد، و دشمنان مرد پارسا محکوم خواهند شد.
[۱] برای سالار سرایندگان. قصیدۀ داوود، آنگاه که دوآغِ اَدومی نزد شائول رفت و او را خبر داد که: «داوود به خانۀ اَخیمِلِک رفته است.» ای جنگاور، چرا به بدی فخر میکنی؟ محبت خدا همیشه پابرجا است. [۲] زبانت نابودی را تدبیر میکند، همچون تیغی بُرنده، ای حیلهگر! [۳] بدی را بیش از نیکویی دوست میداری، و دروغ را بیش از راستگویی. سِلاه [۴] همۀ سخنان مرگبار را دوست میداری، ای زبان دغلباز! [۵] پس خدا نیز تو را برای همیشه سرنگون خواهد کرد؛ تو را خواهد ربود و از خیمهات بر خواهد کند، و تو را از زمین زندگان ریشهکن خواهد کرد. سِلاه [۶] پارسایان خواهند دید و خواهند ترسید؛ بر او خواهند خندید و خواهند گفت: [۷] «هان، این است کسی که خدا را قلعۀ خویش نساخت، بلکه بر ثروتِ کلانِ خود توکل کرد و در ویرانگری خویش نیرومند شد!» [۸] اما من همچون درخت زیتونی هستم که در خانۀ خدا میشکفد؛ من بر محبت خدا توکل دارم، تا ابدالآباد. [۹] به سبب آنچه کردهای تو را جاودانه سپاس خواهم گفت؛ و در حضور سرسپردگانت انتظار نام تو را خواهم کشید، زیرا که نیکوست.
[۳] در میان هرآنچه زیر آفتاب انجام میشود، از همه بدتر این است که یک واقعه برای همگان است. نیز اینکه دلِ بنیآدم مملو از شرارت است، و تا زندهاند جنون در دلهایشان است، و پس از آن به مردگان میپیوندند. [۴] اما آن که با همۀ زندگان پیوند دارد، امیدوار است، زیرا سگ زنده از شیر مرده بهتر است. [۵] از آن رو که زندگان میدانند که خواهند مرد، اما مردگان هیچ نمیدانند، و ایشان را دیگر پاداشی نیست، زیرا که یادشان فراموش میشود. [۶] دیری نمیپاید که از محبت و نفرت و حسادتشان هیچ اثری باقی نمیماند، و دیگر تا به ابد در هرآنچه زیر آفتاب رُخ میدهد سهمی نخواهند داشت. [۷] پس تو رفته، نان خود را با خوشی بخور و شراب خود را با دلی شاد بنوش، زیرا خدا از پیشْ آنچه را میکنی تأیید کرده است. [۸] جامهات همیشه سفید باشد، و سرت هرگز بیروغن نمانَد. [۹] در همۀ روزهای زندگی باطلِ خود که خدا در زیر آفتاب به تو بخشیده است، با زنی که دوست میداری خوش باش، زیرا این است نصیبِ تو از زندگی و از محنتی که زیر آفتاب میکشی. [۱۰] هرآنچه دستت برای انجام دادن بیابد، با تمام توان خویش انجام بده، زیرا در هاویه که بدان رهسپاری، از کار و تدبیر و معرفت و حکمت خبری نخواهد بود. [۱۱] و باز دیدم که زیر آفتاب، مسابقه از آنِ تیزرُوان نیست و نه جنگ از آنِ نیرومندان و نه نان برای حکیمان، و نه ثروت برای فهیمان و نه نظر لطف برای عالِمان، بلکه در همگی دست زمان و حادثه در کار است. [۱۲] زیرا آدمی نیز زمان خود را نمیداند. همچون ماهیان که در تورِ بیرحم به دام میافتند و پرندگان که در تله گرفتار میشوند، بنیآدم نیز در وقتِ مصیبت به دام میافتد، آنگاه که بهناگاه بر ایشان فرود میآید.
[۲] شریران متکبرانه فقیران را شکار میکنند؛ باشد که در نقشههای خود گرفتار آیند. [۳] زیرا شریر به تمایلات نَفْس خود میبالد، و سودجو، خداوند را لعن و ناسزا میگوید. [۴] شریر در غرور خویش میگوید: «بازخواست نخواهد کرد»؛ همۀ اندیشۀ او این است که «خدایی نیست». [۵] در راههای خود همواره کامروا است؛ داوریهای تو فراتر از چشمانداز اوست؛ همۀ دشمنان خود را ریشخند میکند. [۶] در دل خود میگوید: «هرگز جنبش نخواهم خورد؛ نسل اندر نسل از بلا به دور خواهم بود.» [۷] دهانش آکنده از نفرین و فریب و ظلم است؛ زیرِ زبانش فتنه و شرارت لانه دارد. [۸] در کمینِ روستاها مینشیند، و در جایهای مخفی بیگناهان را به قتل میرساند. در نهان طعمۀ خویش را میپاید؛ [۹] همچون شیری در بیشۀ خود، به انتظار مینشیند. انتظار میکِشد تا فقیران را شکار کند؛ فقیران را گرفتار میکند و به دام میکِشد. [۱۰] قربانیان او لِه میشوند و زبون میگردند، آنها زیر سلطۀ او فرو میافتند. [۱۱] در دل خود میگوید: «خدا فراموش کرده است؛ روی خود را پوشانیده و هرگز نخواهد دید.» [۱۲] خداوندا، برخیز! خدایا، دست خویش برافراز. ستمدیدگان را فراموش مکن.
[۱۷] شاهراه صالحان از بدی به دور میماند؛ آن که مراقب راه خویش است، مراقب جان خویش است. [۱۸] غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش. [۱۹] افتادگی با افتادگان، بِه از تقسیم غنیمت با متکبران. [۲۰] آن که در مَثَل تأمل کند کامیاب خواهد شد، آن که بر خداوند توکل کند مبارک خواهد بود. [۲۱] دانادل فهیم خوانده میشود، و زبان شیرین آموزش را رواج میدهد. [۲۲] عقل برای دارندهاش چشمۀ حیات است، اما تأدیب احمقان، حماقت است. [۲۳] دل شخص حکیم زبانش را عاقل میگرداند، لبهای او آموزش را رواج میدهد. [۲۴] شانۀ عسل است سخنان دلپذیر، شیرین برای جان و شفابخشِ استخوان. [۲۵] پیش روی هر کس راهی هست که در نظرش درست مینماید، اما عاقبت به مرگ میانجامد. [۲۶] اشتهای کارگر برایش کار میکند، گرسنگی، او را به پیش میراند. [۲۷] شخص رذل نقشههای پلید میکشد، سخنان او همچون آتش میسوزاند.
[۱] برای سالار سرایندگان. مزمور داوود، خدمتگزار خداوند. نافرمانی در اعماق دل شریر بدو ندا میدهد؛ ترس خدا در چشمان او نیست. [۲] زیرا خویشتن را در نظر خود چندان تملق میگوید که از پی بردن به گناه خویش و بیزاری از آن ناتوان است! [۳] سخنان دهانش خباثت است و فریب؛ از خردمندی و نیکوکاری دست شسته است. [۴] حتی بر بستر خود طرح شرارت میریزد؛ راهی ناپسند در پیش گرفته است و از شرارت روی نمیگرداند. [۵] خداوندا، محبتت تا به آسمانها میرسد و وفاداریت تا به ابرها. [۶] عدالتت همچون کوههای سر به فلک کشیده است، و دادگریات بهسان ژرفنای عظیم. تویی، خداوندا، که انسان و حیوان را نجات میبخشی. [۷] خدایا، محبتت چه گرانقدر است! بنیآدم در سایۀ بالهایت پناه میجویند. [۸] از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب میشوند، و از نهر لذایذ خود بدیشان مینوشانی. [۹] زیرا نزد تو چشمۀ حیات است، و در نور توست که نور را میبینیم. [۱۰] محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخش و عدالتت را برای راستدلان. [۱۱] مباد که متکبران بر من پا بگذارند، یا دست شریران مرا براند. [۱۲] بنگر که شرارتپیشگان چگونه فرو افتادهاند؛ به خاک افکنده شدهاند و یارای برخاستنشان نیست!
[۸] پسرم، به رهنمود پدر خویش گوش فرا ده و تعلیم مادر خویش را ترک منما؛ [۹] زیرا تاج زیبا بر سرت و جواهر بر گردنت خواهد بود. [۱۰] پسرم! چون گنهکاران به اغوای تو برخیزند، تن دَر مده. [۱۱] چون گویند: «با ما بیا تا در کمین خون بنشینیم و در نهان منتظر بیگناهان بمانیم؛ [۱۲] تا آنان را چون گور، زنده فرو بلعیم و یکباره، چونان کسانی که به چاه فرو افتند؛ [۱۳] همه گونه نفایس به چنگ خواهیم آورد و خانههای خویش از غنایم آکنده خواهیم ساخت؛ [۱۴] قرعۀ خود با ما بیَفکن و همه یک کاسه خواهیم شد» - [۱۵] پسرم، با آنان همراه مشو و در طریق ایشان گام مگذار؛ [۱۶] زیرا پاهایشان به سوی شرارت دوان است، و برای ریختن خون شتابانند. [۱۷] براستی چه عبث است آشکارا دام گستردن در برابر چشم پرندهای! [۱۸] اما اینان در کمین خون خویشتن مینشینند و نهانی برای جان خود انتظار میکشند! [۱۹] چنین است سرانجام هر آن کس که در طمعِ سود نامشروع باشد؛ آنچه به دست میآید، جانِ صاحب خود را میستاند.
[۴] کسی عادلانه اقامۀ دعوی نمیکند، و هیچکس به امانت محاکمه نمیشود. بر بطالت توکل میدارند، و به دروغ سخن میگویند؛ به آزار آبستن میشوند، و شرارت میزایند! [۵] از تخمهای افعی، بچه برمیآورند، و تار عنکبوت میتَنَند. هر که از تخمهای آنان بخورد، میمیرد، و هر کدام که بشکند، افعی بیرون میآید. [۶] از تارهای ایشان جامه حاصل نمیشود، و از صنعت خویش خود را نتوانند پوشانید. کارهای ایشان شریرانه است، و اعمال خشونتآمیز در دستهایشان! [۷] پاهایشان برای شرارت دوان است، و برای ریختن خون بیگناهان شتابانند! افکار ایشان شریرانه است، و هر کجا میروند، ویرانی و خرابی بر جای میگذارند. [۸] طریق صلح و سلامت را نمیشناسند، و در راههای ایشان عدالت جایی ندارد. راههای خویش را کج ساختهاند، و آن که در آنها گام زند روی سلامت نخواهد دید. [۹] از این رو انصاف از ما دور است، و عدالت به ما نمیرسد. انتظار نور میکشیم، و اینک ظلمت است؛ منتظر روشنایی هستیم، اما در تاریکی گام میزنیم! [۱۰] چون نابینایان با لمسِ دیوار قدم برمیداریم؛ مانند کسانی که چشم ندارند کورمال راه میرویم. در نیمروز، همچون شامگاهان میلغزیم؛ در میان تندرستان همچون مردگانیم! [۱۱] جملگی چون خرسها خرناس میکشیم، و مانند کبوتران ناله میکنیم. برای عدالت انتظار میکشیم، و نیست! برای نجات، اما از ما دور است! [۱۲] زیرا که نافرمانیهای ما در نظر تو بسیار است، و گناهانمان بر ضد ما شهادت میدهد. عِصیانهای ما پیوسته با ماست، و تقصیرهای خود را میدانیم. [۱۳] عِصیان کرده و به خداوند خیانت ورزیدهایم، و از خدای خود روی برتافتهایم. به ظلم و فتنه سخن گفتهایم، و در دل به دروغ آبستن شده، آن را بر زبان آوردهایم. [۱۴] پس انصاف به عقب رانده شده، و عدالت دور ایستاده است. حقیقت در معابر فرو افتاده، و صداقت نمیتواند داخل شود. [۱۵] راستی مفقود شده، و هر که از شرارت دوری گزیند، به یغما میرَوَد. پس خداوند این را دید، و در نظرش ناپسند آمد که انصاف وجود نداشت.
[۸] اگر آن قوم که دربارهاش چنین گفتهام، از شرارت خویش بازگشت کنند، آنگاه من نیز از آن بلا که قصدِ آن داشتهام، باز خواهم گشت. [۹] و هرگاه دربارۀ قوم یا مملکتی اعلام کنم که آن را بنا خواهم کرد و غرس خواهم نمود، [۱۰] اگر ایشان در نظر من شرارت ورزند و سخن مرا نشنوند، آنگاه من از آن نیکویی که قصد انجامش داشتهام، باز خواهم گشت. [۱۱] «پس حال به مردمان یهودا و ساکنان اورشلیم بگو، ”خداوند چنین میفرماید: هماکنون برای شما بلایی تدارک میبینم و بر ضدتان تدبیری میاندیشم. پس هر یک از شما از راه زشت خود بازگشته، راهها و کردارتان را اصلاح کنید.“ [۱۲] اما ایشان میگویند: ”بیهوده است! ما نقشههای خودمان را پیروی خواهیم کرد و هر یک بر طبق سرکشیِ دلِ شریرِ خود رفتار خواهیم نمود.“ [۱۳] «پس خداوند چنین میفرماید: در میان قومها پرس و جو کنید، کیست که چنین چیزی شنیده باشد؟ اسرائیلِ باکره کاری بسیار زشت کرده است. [۱۴] آیا برفِ لبنان هرگز از صخرههای سیریون ناپدید میشود؟ آیا آبهای سردش که از جای دور جاری است، هرگز خشک میگردد؟ [۱۵] اما قوم من مرا از یاد بردهاند، و برای خدایانِ دروغین بخور میسوزانند! آنها ایشان را از راههایشان، یعنی از راههای قدیم، منحرف میکنند، تا در کورهراهها گام بردارند، نه در شاهراهها، [۱۶] و تا سرزمینشان را مایۀ وحشت بسازند، و تا به ابد مایۀ انگشت به دهان ماندن مردمان؛ چندان که هر که از آنجا بگذرد، متحیر شده، سَر تکان دهد. [۱۷] آنان را همچون باد شرقی، در برابر دشمن پراکنده خواهم ساخت، و در روز مصیبتِ ایشان پشت سر خود را به ایشان نشان خواهم داد، نه روی خود را.» [۱۸] پس گفتند: «بیایید بر ضد اِرمیا تدبیرها کنیم، زیرا تعلیم از کاهنان ضایع نخواهد شد، و نه مشورت از حکیمان، و نه کلام از انبیا. پس بیایید او را به زبان خود بزنیم و به هیچ سخنش اعتنا نکنیم.» [۱۹] خداوندا، به من گوش فرا ده، و سخن مخالفانم را بشنو! [۲۰] آیا پاداشِ نیکویی بدی است؟ زیرا که گودالی برای جان من کندهاند. به یاد آور چگونه به حضورت میایستادم تا از ایشان به نیکویی سخن گفته، خشم تو را از ایشان برگردانم.
[۶] پارساییِ صالحان آنان را رهایی میبخشد، اما خیانتپیشگان در دام هوسهای خویش گرفتار میآیند. [۷] با مرگِ مردِ شریر، امیدش نیز بر باد میشود؛ چشمداشتهای او از قدرت تباه میگردد. [۸] پارسا از تنگنا نجات داده میشود؛ شریر به جای او در آن فرو میافتد. [۹] ناپاکان به گفتارِ خود همنوع خویش را هلاک میکنند، اما پارسا را دانش او نجات میدهد. [۱۰] از کامیابیِ پارسایان شهر شادمان میشود، از نابودیِ شریران فریاد شادی برمیخیزد. [۱۱] از برکت صالحان، شهر سرافراز میشود، از دهان شریران، سرنگون! [۱۲] آن که همسایۀ خویش را خوار میسازد کمعقل است، اما شخص فهیم خاموش میماند. [۱۳] سخنچین اَسرار را فاش میکند، اما شخص امین رازدار است. [۱۴] بینقشه، لشکر شکست میخورد، اما از کثرت مشاوران، پیروزی حاصل میشود. [۱۵] ضامن شخص غریب، بیگمان زیان خواهد دید، اما هر که از دست دادن اکراه دارد، ایمن است. [۱۶] زنِ خوشرفتار عزّت میاندوزد، مردان بیرحم، تنها دولت. [۱۷] مرد مهربان به خویشتن نفع میرساند، مرد بیرحم، زیان. [۱۸] شریر اجرتِ دروغین میگیرد، آن که پارسایی میکارد، مزد حقیقی. [۱۹] پارسای راستین رو به سوی حیات دارد، پیرو شرارت، رو به سوی مرگ خویش. [۲۰] خداوند از کجدلان کراهت دارد، اما خشنود است از آنان که طریقشان راست است. [۲۱] یقین دان که شریران بیسزا نخواهند ماند، اما نسل پارسایان نجات خواهند یافت. [۲۲] حلقهایست زرین در بینی گراز، زنِ زیبارویِ بیتشخیص. [۲۳] آرزوی پارسایان تنها به نیکویی میانجامد، امید شریران، تنها به غضب. [۲۴] یکی میبخشد و دولتش افزون میگردد، دیگری دریغ میورزد و محتاج میشود! [۲۵] شخص سخاوتمند فراوان خواهد داشت؛ آن که سیراب میکند، خود نیز سیراب خواهد شد. [۲۶] آن که غَله را احتکار کند، نفرین مردم را میخرد، اما برکت بر سَرِ فروشندۀ آن خواهد بود. [۲۷] آن که نیکویی را بجوید، مقبول خواهد شد، اما آن که جویای بدی باشد، بر سَرَش خواهد آمد.
[۱] اِلیفازِ تیمانی در پاسخ گفت: [۲] «آیا مرد حکیم با دانشِ باطل پاسخ دهد، و شکمِ خویش از باد شرقی پر سازد؟ [۳] آیا به سخنِ بیفایده حجت آورَد، یا به کلامی که ارزشی ندارد؟ [۴] براستی که تو خداترسی را ترک میکنی، و سرسپردگی به خدا را بیمقدار میسازی! [۵] گناهت دهانت را میآموزاند، و زبانِ حیلهگران را برمیگزینی. [۶] دهان خودت تو را محکوم میکند، نه من؛ لبان خودت بر ضد تو گواهی میدهد. [۷] «آیا تو نخستین انسانی هستی که زاده شده است؟ آیا پیش از تپهها به وجود آمدهای؟ [۸] آیا مشورت مخفی خدا را میشنوی، یا حکمت را به خود منحصر میگردانی؟ [۹] چه میدانی که ما نمیدانیم؟ چه میفهمی که بر ما آشکار نیست؟ [۱۰] در میان ما ریشسفیدان و پیران هستند که از پدر تو بزرگترند. [۱۱] آیا تسلیهای خدا برایت کم است، یا کلماتی که به ملایمت با تو سخن میگوید؟ [۱۲] چرا دلت تو را میرُباید، و چرا چشمانت غضبناک است، [۱۳] که روح خود را بر ضد خدا برمیگردانی، و چنین سخنان از دهانت بیرون میآوری؟ [۱۴] «انسان چیست که پاک باشد، و مولود زن، که پارسا به شمار آید؟ [۱۵] اینک او به قُدسیانِ خود نیز اعتماد ندارد، و حتی آسمانها در نظرش پاک نیست؛ [۱۶] چه رسد به انسانی که منفور و فاسد است، و شرارت برای او چون آب خوردن. [۱۷] «به من گوش فرا ده تا برایت بیان کنم، بگذار تا آنچه را دیدهام برایت بازگویم، [۱۸] آنچه را فرزانگان گفتند و پنهان نداشتند از هرآنچه از پدران خویش دریافت کردند، [۱۹] آنان که زمین تنها به ایشان داده شد، و هیچ بیگانهای از میانشان عبور نکرد: [۲۰] مرد شریر در همۀ روزهایش از درد به خود میپیچد، مرد ظالم، در تمامی سالهایی که برایش مقرر است. [۲۱] صداهای وحشتناک در گوش اوست؛ در وقت آسایشْ غارتگر بر او هجوم میآورَد. [۲۲] به برگشتن از تاریکی اطمینانی ندارد؛ برای شمشیر مقرر شده است. [۲۳] برای نان به هر سو میگردد و میپرسد، ”کجاست؟“ میداند که روزِ تاریکی در یک قدمی اوست. [۲۴] تنگی و فشار او را میترسانَد، و همچون پادشاهی آمادۀ حمله، بر او چیره میشود، [۲۵] زیرا دست خویش بر ضد خدا برمیافرازد، و بر قادر مطلق تکبر مینماید؛ [۲۶] با گردن افراشته بر او تاخت میآورَد، با سپری ضخیم و محکم، [۲۷] هرچند چهرۀ خویش به چربی پوشانده، و پیه بر کمرش گرد آورده است، [۲۸] و در شهرهای متروک ساکن است و در خانههایی که کسی در آنها سکونت نمیگزیند، خانههایی آمادۀ تبدیل به ویرانه. [۲۹] او دیگر دولتمند نخواهد بود و ثروتش پایدار نخواهد ماند، و اموالش بر زمین گسترده نخواهد شد. [۳۰] از تاریکی نخواهد رَست؛ آتش، جوانههایش را خواهد خشکانید، و به دَمِ دهانِ او از میان برداشته خواهد شد. [۳۱] «نباید بر بطالت توکل کرده خویشتن را بفریبد، زیرا بطالت مزد وی خواهد بود. [۳۲] پیش از موعدْ به او پرداخت خواهد شد، و شاخهاش سبز نخواهد ماند. [۳۳] همچون مو، غورۀ خود را خواهد فِشاند؛ مانند درخت زیتون، شکوفۀ خود را فرو خواهد ریخت. [۳۴] زیرا جماعتِ خدانشناسانْ بیبَر است، و خیمههای رشوهخواران طعمۀ آتش خواهد شد. [۳۵] به شقاوت آبستن شده، معصیت میزایند، و رَحِمشان فریب تهیه میبیند.»
Persian (NMV) 2014
The Persian New Millennium Version 2014, is a production of Elam Ministries