تدبیرهای بسیار در دل انسان است، اما آنچه استوار مانَد مشورت خداوند است.
زیرا فکرهایی را که برای شما دارم میدانم، که فکرهای سعادتمندی است و نه تیرهبختی، تا به شما امید بخشم و آیندهای عطا کنم؛ این است فرمودۀ خداوند.
بی مشورت، تدبیرها باطل میشود، با مشاوران بسیار، به ثمر میرسد.
اما نقشههای خداوند جاودانه پابرجاست، و تدبیرهای دلش در همۀ نسلها.
کارهای خویش را به خداوند بسپار که تدبیرهایت استوار خواهد شد.
شتابزدگی به ناداری میانجامد اما تدبیرهای شخصِ کوشا منفعت به بار میآورد.
آرزوی دلت را به تو عطا کند و همۀ نقشههایت را جامۀ عمل بپوشاند.
خداوند نقشههای امتها را باطل میکند؛ او تدبیرهای قومها را عقیم میگرداند.
«کیست از شما که قصد بنای برجی داشته باشد و نخست ننشیند تا هزینۀ آن را برآوُرد کند و ببیند آیا توان تکمیل آن را دارد یا نه؟
دل آدمی به راههایش میاندیشد، اما خداوند است که قدمهایش را استوار میسازد.
میدانیم در حق آنان که خدا را دوست میدارند و بر طبق ارادۀ او فرا خوانده شدهاند، همۀ چیزها با هم برای خیریت در کار است.
یقین دارم آن که کاری نیکو در شما آغاز کرد، آن را تا روز عیسی مسیح به کمال خواهد رسانید.
[۲۶] این است تدبیری که برای تمامی جهان اندیشیده شده است، و این است دستی که بر تمامی قومها دراز شده است. [۲۷] زیرا خداوند لشکرها تدبیر کرده است، پس کیست که آن را باطل سازد؟ دست اوست که دراز شده است، پس کیست که آن را برگردانَد؟
هیچکس نمیتواند نزد من آید مگر آنکه پدری که مرا فرستاد او را جذب کند، و من در روز بازپسین او را بر خواهم خیزانید.
صبحگاهان از محبت خود مرا بشنوان، زیرا که بر تو توکل دارم. راهی را که باید بروم به من بیاموز، زیرا که نزد تو جان خود را برمیافرازم.
خویشتن را برای ثروتمند شدن از پا مَیَفکن؛ از اندیشیدن بدان بازایست!
پس ما را بیاموز تا روزهای خود را بشماریم، تا دلی خردمند حاصل کنیم.
[۳۱] و جانم سخت پریشان است. و اما تو، ای خداوند، تا چند؟ [۳۲] خداوندا، بازگرد و جانم را برهان؛ بهخاطر محبت خویش نجاتم بخش.
[۳] «ای خاندان یعقوب، به من گوش فرا دهید، و ای تمام باقیماندگان خاندان اسرائیل! ای شما که از رَحِم حمل گشتهاید، و از بطن، برگرفته شدهاید. [۴] حتی تا به پیریتان من اویم، و تا به سپیدموییحملتان خواهم کرد. شما را من آفریدهام و حملتان نیز خواهم کرد؛ آری، من شما را حمل کرده، رهایی خواهم داد. [۵] «مرا به کِه مانند میکنید و با که برابر میسازید؟ مرا با کِه قیاس میکنید تا همانند باشیم؟ [۶] آنان که طلا از کیسۀ خویش بیرون میریزند، و نقره را به ترازو وزن میکنند، زرگری اجیر میکنند تا از آن خدایی بسازد، و سپس در برابرش سَجده کرده، آن را میپرستند! [۷] آن را بر دوش برگرفته، حمل میکنند، و در جایش میگذارند و آنجا میایستد، و از جایش حرکت نتواند کرد. اگر کسی نزدش فریاد برآورد، پاسخ نتواند گفت و او را از تنگی نجات نتواند داد. [۸] «ای یاغیان، این را به یاد آورید؛ بدان بیندیشید و دلیر باشید. [۹] امور پیشین را از ایام کهن به یاد آورید؛ من خدا هستم و جز من کسی نیست؛ من خدا هستم و همانند من نیست. [۱۰] انتها را از ابتدا بیان میکنم و آنچه را که هنوز انجام نشده، از قدیم. میگویم: ”تدبیر من برقرار خواهد ماند، و تمامی خشنودی خود را به جا خواهم آورد.“ [۱۱] پرندۀ شکاری را از شرق فرا میخوانم، و مردی را که تدبیر مرا به جا میآورد، از دیار دوردست. سخن گفتم و بهیقین به انجام خواهم رسانید، تدبیر کردم و آن را عملی خواهم ساخت.
[۱۲] امّا به همۀ کسانی که او را پذیرفتند، این حق را داد که فرزندان خدا شوند، یعنی به هر کس که به نام او ایمان آورْد؛ [۱۳] آنان که نه با تولدی بشری، نه از خواهشِ تن و نه از خواستۀ یک مرد، بلکه از خدا تولد یافتند.
آن وحش که دیدی، زمانی بود، اکنون نیست، و بهزودی از هاویه بر خواهد آمد و به هلاکت خواهد رسید. از ساکنان زمین آنان که نامشان از بدو آفرینش جهان در دفتر حیات ثبت نشده است، از دیدن آن وحش در شگفت خواهند شد، زیرا که زمانی بود، اکنون نیست، و با این همه، خواهد آمد.
«بهیقین خداوندگارْ یهوه کاری نمیکند مگر آنکه سِرّ خود را بر خدمتگزاران خویش انبیا مکشوف کرده باشد.
[۱] از کجا در میان شما جنگ و جدال پدید میآید؟ آیا نه از امیالتان که درون اعضای شما به ستیزه مشغولند؟ [۲] حسرت چیزی را میخورید، امّا آن را به دست نمیآورید. از طمع مرتکب قتل میشوید، امّا باز به آنچه میخواهید نمیرسید. جنگ و جدال بر پا میکنید، امّا به دست نمیآورید، از آن رو که درخواست نمیکنید! [۳] آنگاه نیز که درخواست میکنید، نمییابید، زیرا با نیّت بد درخواست میکنید تا صرف هوسرانیهای خود کنید. [۴] ای زناکاران، آیا نمیدانید دوستی با دنیا دشمنی با خداست؟ هر که در پی دوستی با دنیاست، خود را دشمن خدا میسازد. [۵] آیا گمان میبرید کتاب بیهوده گفته است: «روحی که خدا در ما ساکن کرده، تا به حدِ حسادت مشتاق ماست؟» [۶] امّا فیضی که او میبخشد، بس فزونتر است. از همین رو کتاب میگوید: «خدا در برابر متکبّران میایستد، امّا فروتنان را فیض میبخشد.» [۷] پس تسلیم خدا باشید. در برابر ابلیس ایستادگی کنید، که از شما خواهد گریخت. [۸] به خدا نزدیک شوید، که او نیز به شما نزدیک خواهد شد. ای گناهکاران، دستهای خود را پاک کنید، و ای دو دلان، دلهای خود را طاهر سازید. [۹] به حالِ زار بیفتید و نُدبه و زاری کنید. خندۀ شما به ماتم، و شادی شما به اندوه بَدل گردد. [۱۰] در حضور خدا فروتن شوید تا شما را سرافراز کند. [۱۱] ای برادران، از یکدیگر بدگویی مکنید. هر که از برادر خود بد گوید و یا او را محکوم کند، در واقع از شریعت بد گفته و شریعت را محکوم کرده است. و هر گاه شریعت را محکوم کنی، دیگر نه مجری، بلکه داورِ آن هستی! [۱۲] امّا تنها یک شریعتگذار و داور هست، همان که قادر است برهاند یا هلاک کند. پس تو کیستی که همسایۀ خود را محکوم کنی! [۱۳] و امّا شما که میگویید: «امروز یا فردا به این شهر یا آن شهر خواهیم رفت و سالی را در آنجا به سر خواهیم برد و به تجارت خواهیم پرداخت و سود فراوان خواهیم کرد،» خوب گوش کنید: [۱۴] شما حتی نمیدانید فردا چه خواهد شد. زندگی شما چیست؟ همچون بُخاری هستید که کوتاهزمانی ظاهر میشود و بعد ناپدید میگردد. [۱۵] پس باید چنین بگویید: «اگر خداوند بخواهد، زنده میمانیم و چنین و چنان میکنیم.» [۱۶] حال آنکه شما با تکبّر فخر میکنید. هر فخری از اینگونه، بد است! [۱۷] بنابراین، هر که بداند چه کاری درست است و آن را انجام ندهد، گناه کرده است.
[۵] با تمامِ دلِ خود بر خداوند توکل کن، و بر عقل خویش تکیه منما؛ [۶] در همۀ راههای خود او را در نظر داشته باش، و او طریقهایت را راست خواهد گردانید.
برخلاف گمان برخی، خداوند در انجام وعدهاش تأخیر نمیورزد، بلکه با شما بردبار است، چه نمیخواهد کسی هلاک شود بلکه میخواهد همگان به توبه گرایند.
که میخواهد همگان نجات یابند و به معرفت حقیقت نایل گردند.
آنگاه خدا گفت: «انسان را به صورت خود و شبیه خودمان بسازیم، و او بر ماهیان دریا و بر پرندگان آسمان و بر چارپایان و بر همۀ زمین و همۀ خزندگانی که بر زمین میخزند، فرمان براند.»
[۱۸] آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. [۱۹] پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید [۲۰] و به آنان تعلیم دهید که هرآنچه به شما فرمان دادهام، به جا آورند. اینک من هر روزه تا پایان این عصر با شما هستم!»
[۶] کاهِلاٰ! نزد مورچه برو، و به راههایش بیَندیش و حکمت بیاموز! [۷] که او را نه فرماندهای است و نه صاحبمنصب و حاکمی؛ [۸] با این همه، توشۀ خود در تابستان فراهم میکند و آذوقۀ خویش در موسم حصاد گرد میآورد.
«پیش از آنکه تو را در رَحِم نقش بندم، تو را شناختم، و پیش از آنکه به دنیا بیایی، تو را جدا کردم، و تو را بر قومها نبی قرار دادم.»
زیرا پیش از آفرینش جهان، ما را در وی برگزید تا در حضورش مقدّس و بیعیب باشیم. و در محبت،
ولی ما که ایمان آوردهایم، به آن آسایش راه مییابیم. چنانکه خدا فرموده است: «پس در خشم خود سوگند خوردم که به آسایش من هرگز راه نخواهند یافت،» و با این همه، کارهای او از زمان آفرینش جهان به پایان رسیده بود؛
[۱۰] چنانکه نوشته شده است: «پارسایی نیست، حتی یکی. [۱۱] هیچکس فهیم نیست، هیچکس جویای خدا نیست. [۱۲] همه گمراه گشتهاند، و با هم باطل گردیدهاند. نیکوکاری نیست، حتی یکی.» [۱۳] «گلویشان گوری است گشاده و زبانشان به فریب سخن میگوید.» «زهر افعی زیر لبهایشان است؛» [۱۴] «دهانشان آکنده از نفرین و تلخی است.» [۱۵] «پاهایشان برای ریختن خون شتابان است؛ [۱۶] هر کجا میروند، ویرانی و تیرهبختی بر جای میگذارند، [۱۷] و طریق صلح و سلامت را نمیشناسند.» [۱۸] «ترس خدا در چشمانشان نیست.»
[۱۰] چنانکه باران و برف از آسمان میبارد، و دیگر بدانجا بازنمیگردد، بلکه زمین را سیراب کرده، آن را بارور و برومند میسازد، و برزگر را بذر و خورنده را نان میبخشد، [۱۱] همچنان خواهد بود کلام من که از دهانم صادر میشود؛ بیثمر نزد من باز نخواهد گشت، بلکه آنچه را خواستم به جا خواهد آورد، و در آنچه آن را به انجامش فرستادم کامران خواهد شد.
[۶] زیرا که برای ما کودکی زاده و پسری به ما بخشیده شد؛ سلطنت بر دوش او خواهد بود و او ’مشاور شگفتانگیز‘ و ’خدای قدیر‘ و ’پدر سرمدی‘ و ’سَرور صلح‘ خوانده خواهد شد. [۷] افزونی فرمانروایی و صلح او را پایانی نخواهد بود، و او بر تخت داوود و بر قلمرو او حکمرانی خواهد کرد، و آن را به انصاف و عدالت، از حال تا به ابد، استوار خواهد ساخت و پایدار نگاه خواهد داشت. غیرت خداوند لشکرها این را به انجام خواهد رسانید.
«امور نهان از آنِ یهوه خدای ماست، اما امورِ مکشوف تا ابد از آنِ ما و فرزندان ماست، تا تمام کلمات این شریعت را به جای آوریم.
[۲۲] چه میتوان گفت اگر خدا با اینکه میخواهد غضب خود را نشان دهد و قدرت خویش را نمایان سازد، ظروفِ مورد غضب را که برای هلاکت آماده شدهاند با بردباری بسیار تحمل کند، [۲۳] تا بتواند عظمت جلال خود را بر ظروفِ مورد رحمت معلوم گرداند، ظروفی که آنان را پیشاپیش برای جلال آماده کرده است؟ [۲۴] این ظروفِ مورد رحمت، ما را نیز که از سوی او فرا خوانده شدهایم، شامل میشود، نه تنها از یهودیان، بلکه از غیریهودیان نیز.
[۹] امّا شما ملتی برگزیده و مملکتی از کاهنان و امّتی مقدّس و قومی که ملک خاص خداست هستید، تا فضایل او را اعلام کنید که شما را از تاریکی به نور حیرتانگیز خود فرا خوانده است. [۱۰] پیش از این قومی نبودید، امّا اکنون قوم خدایید؛ زمانی از رحمت محروم بودید، امّا اکنون رحمت یافتهاید.
[۱۸] در نظر من، رنجهای زمان حاضر در قیاس با جلالی که در ما آشکار خواهد شد، هیچ است. [۱۹] زیرا خلقت با اشتیاق تمام در انتظار ظهور پسران خداست. [۲۰] زیرا خلقت تسلیم بطالت شد، نه به خواست خود، بلکه به ارادۀ او که آن را تسلیم کرد، با این امید که [۲۱] خودِ خلقت نیز از بندگی فساد رهایی خواهد یافت و در آزادی پرجلال فرزندان خدا سهیم خواهد شد. [۲۲] ما میدانیم که تمام خلقت تا هماکنون از دردی همچون درد زایمان مینالد. [۲۳] و نه تنها خلقت، بلکه خود ما نیز که از نوبر روح برخورداریم، در درون خویش ناله برمیآوریم، در همان حال که مشتاقانه در انتظار پسرخواندگی، یعنی رهایی بدنهای خویش هستیم. [۲۴] زیرا با همین امید نجات یافتیم. امّا امیدی که به دست آمد، دیگر امید نیست. چگونه کسی میتواند به امید چیزی باشد که آن را یافته است؟ [۲۵] امّا اگر به چیزی امیدواریم که هنوز ندیدهایم، بردبارانه انتظارش را میکشیم.
[۱] آنگاه خدا همۀ این سخنان را فرمود: [۲] «مَنَم یهوه خدای تو، که تو را از سرزمین مصر، از خانۀ بندگی، بیرون آوردم. [۳] «تو را خدایانِ غیر جز من مباشد. [۴] «هیچ تمثالِ تراشیدهای برای خود مساز، خواه به شکل هرآنچه بالا در آسمان باشد و یا پایین بر زمین و یا در آبهای زیر زمین. [۵] در برابر آنها سَجده مکن و آنها را عبادت منما؛ زیرا من، یهوه خدای تو، خدایی غیورم که جزای تقصیرات پدران را به فرزندان و پشت سوّم و چهارمِ آنان که مرا نفرت کنند میرسانم. [۶] اما کسانی را که مرا دوست بدارند و فرمانهایم را حفظ کنند، تا هزار پشت محبت میکنم. [۷] «نام یهوه خدایت را به ناشایستگی مبر، زیرا خداوند کسی را که نام او را به ناشایستگی بَرَد بیسزا نخواهد گذاشت. [۸] «روز شَبّات را به یاد داشته باش و آن را مقدس شمار. [۹] شش روز کار کن و همۀ کارهایت را انجام بده، [۱۰] اما روز هفتم، شَبّاتِ یهوه خدای توست. در آن هیچ کار مکن، نه تو، نه پسر یا دخترت، نه غلام یا کنیزت، نه چارپایانت، و نه غریبی که درون دروازههای توست. [۱۱] زیرا خداوند در شش روز آسمان و زمین و دریا را با هرآنچه در آنهاست بساخت، اما روز هفتم فراغت یافت. از همین رو، خداوند روز شَبّات را برکت داده، آن را تقدیس فرمود. [۱۲] «پدر و مادر خود را گرامی دار تا در سرزمینی که یهوه خدایت به تو میبخشد، روزهایت دراز شود. [۱۳] «قتل مکن. [۱۴] «زنا مکن. [۱۵] «دزدی مکن. [۱۶] «بر همنوع خود شهادت دروغ مده. [۱۷] «به خانۀ همسایهات طمع مورز. به زن همسایهات، یا غلام و کنیزش، یا گاو و الاغش، یا هیچ چیز دیگر او، طمع مدار.»
Persian (NMV) 2014
The Persian New Millennium Version 2014, is a production of Elam Ministries